تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه«بخش دوم»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه«بخش دوم»
نویسنده : جواد خط شکن
تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392

نتیجه بررسی

پس از ثابت شدن سه اصل مذکور (1- هر کاری که حرمت آن ثابت نشده باشد حکم آن اباحه است; 2- کسی بر کسی ولایت ندارد;3- انسان دارای اراده و اختیار است و با اراده و اختیار کارهای خود را انجام می دهد) باید گفت در مذهب شیعه انسان کمال آزادی و حریت را داراست; چرا که انجام هر کاری برای او مباح است و از انجام آن منع نشده است; ولایت و قیمومت کسی بر او ثابت نشده است تا او را امر و نهی کند و از انجام کاری که می خواهد بکند، جلوگیری کند. در انجام کار خود اختیار و اراده کامل دارد و با اراده خود کارهایش را انجام می دهد; جبر و قهر و اکراهی او را وادار به انجام کار و یا ترک آن نمی کند.

مرزهای عقلی و شرعی آزادی

آزادی و حریتی را که انسان از این سه اصل به دست آورده است، به دسته و گروه خاصی اختصاص ندارد و تمام افراد انسان از آن برخوردار هستند; لیکن به کارگیری این آزادی برای تمام افراد انسان در هر راه و در هر خواستی ممکن نیست; زیرا شعاع آزادی افراد انسان در مسیر حرکت، به هم می رسد و برخورد می کند.

خواسته های بی حد و حصر تمام افراد انسان، آنها را به نزاع و اختلاف با هم می کشاند و در نتیجه اختلاف و نزاع، خواسته های آنها نافرجام می ماند و یا قوی، ضعیف را پایمال کرده و حقوق او را تضییع می کند.

پس برای رفع اختلاف و برای تعدیل و کنترل خواسته ها و به کارگیری آزادیهای افراد بشر، باید قانون باشد. قانونی که بتواند پاسخگوی نیازها باشد، بر کسی ستم نکند و نارسایی نداشته باشد. لیکن سخن در این است که چه کسی باید این قانون را وضع کند؟

قانونگذار باید یک انسان شناس کامل باشد که از تمام اسرار و ریزه کاریهای جسم و جان و عواطف و غرائز درون انسانها با خبر باشد و تمام پدیده های اجتماعی را که در هنگام زندگی افراد با یکدیگر در دل اجتماع پیدا می شود، بداند و نیز از تمام نیازمندیهای اجتماعی و قوانینی که انسان را به تکامل می رساند، با اطلاع باشد. آری قانونگذار باید آفریدگار بشر باشد که از تمام رموز و اسرار آفرینش باخبر است و به تمام نیازمندیهای ساختمان بدن او آگاه است و فطرت اصلی بشر را که در هیچ زمان و مکانی تغییر نمی کند، در نظر دارد و بر طبق خواست طبیعی آنها، قانون را وضع کرده است.

«فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها» (30)

وقتی قانون روی فطرت ثابت بشری وضع شود، همیشه زنده و قابل اجراست; زیرا تمام غرائز و تمایلات بشری از آغاز آفرینش تا انجام آن تغییر نخواهد کرد. ما از قانون همان استفاده را می کنیم که یاران پیامبر می کردند و گذشت زمان و پیشرفت دانش بشری تنها به ما امکاناتی را داده که بتوانیم از قرآن و سنت استفاده بیشتری ببریم و بینش ما به حقائق احکام الهی بیش تر شود.

بشر نمی تواند چنین قانونی را وضع کند; زیرا بشر به تمام مصالح و مفاسد آگاهی کامل ندارد. قانونی که او وضع می کند، دستخوش هوای نفس، ارتباطها و دیگر ناعدالتیهایی است که نمی تواند پاسخگو بوده و حقوق تمام افراد جامعه را تضمین کند.

بشر به تمام نیازمندیها، نیکیها و زشتیها آگاهی کامل ندارد و اگر در اخلاق اظهار نظر کند، اندیشه خود را بازگو می کند و چه بسا دچار اشتباه نیز می شود و آنچه را نیک دانسته، بد باشد و یا آنچه را بد دانسته، نیک باشد.

هیچ بشری نمی تواند به فطرت اصلی بشر دست یابد و به تمام نیازمندیهای او آگاهی پیدا کند. در میان دانشمندان انسان شناس و جامعه شناس، کسی نیست که بگوید من از تمام اسرار پیچیده اجتماعی که در اثر روابط مخصوص افراد حاصل می گردد، با خبرم و یا تمام نیازمندیهای انسان را می شناسم.

آیا نصب پیامبر و امام با آزادی بشر مخالفت دارد!؟

پس از آنکه روشن شد انسان در به کارگیری آزادی نیاز به قانون دارد و این قانون را باید خدا وضع کند، برای ابلاغ این قانون از طرف خدا به بندگانش نیاز به پیامبر ضروری می نماید. پیامبر بشر است و مانند دیگر انسانها روزی از دنیا رحلت می کند. بنابراین پس از پیامبر باید کسی که در علم و کاردانی و دیگر صفات مانند اوست، حضور داشته باشد تا قانون را نگهداری، اجرا و تبیین نماید و او امام است.

در اعتقادات شیعه پیامبر و امام باید معصوم بوده و از گناه و خطا و اشتباه مصون باشند، تعیین پیامبر و امام باید از طرف خدا باشد; زیرا جز خدا کسی نمی داند معصوم کیست که او را برای پیامبری و یا امامت معرفی کند. حال این پرسش پیش می آید که آیا نصب پیامبر و یا امام از طرف خدا با آزادی و حریت انسان مخالفتی ندارد!؟

دکتر محمد عماره در کتاب «المعتزلة و مشکلة الحریة الانسانیة » - در بخش البعد السیاسی للحریة - در اعتراض به شیعه در عقیده معصوم بودن امام و منصوب شدن او از طرف پیامبر، اعتراض کرده و چنین بیان داشته است: کسانی که می گویند پیامبر درباره امامت وصیت کرده و پس از خود علی بن ابی طالب[ع] را معین کرده است و پس از علی بن ابی طالب[ع] فرزندان او به امامت رسیده اند و راه امامت و حکومت علیای اسلام را منحصر در وصیت می دانند، [آن هم] وصیت به ذات امامان نه وصیت به صفات [او]، و اراده مردم در امامت دخالتی نداشته و آنها هیچ گونه اختیاری از خود در تعیین امام ندارند، امام حجت بر مردم است و از اشتباه کردن معصوم است، امام مصدر قانونگذاری و تشریع در امور دین و دنیاست، امام در زمان خودش از خدا سخن می گوید و دیگر مطالب غلوآمیز که زیر مجموعه عقیده به نص در امامت و شناخت باطنی است، امامت را حکومت کاهنها قرار داده اند که حاکم را سایه خدا بر خلق می پندارند و او را صاحب حق الهی می شمارند مانند کاهنهای کلیسای اروپا در قرون وسطی.

وی در ادامه می نویسد:

معتزله این اندیشه ها را انکار کرده و با آن به مبارزه برخاستند; زیرا دیدند اعتقاد به نص و وصیت در امامت، آزادی و اختیار را در مهمترین مسائل حیاتی از انسان می گیرد و گفتند عقیده به نص و وصیت، توهمی بیش نیست که تنها، اثر انسان و قدرت وی را و اختیار و آزادی او را در حکومت علیای جامعه ای که در آن زندگی می کند، از او می گیرد. و گفتند اگر امام باید معصوم باشد به اعتقاد اینکه حجت است، پس باید از او رفع تکلیف شود و رفع تکلیف از پیامبران نشده است تا چه رسد به امام که مقام او پایینتر است. (31)

در این سخن چند اعتراض به عقائد شیعه شده است که به آنها اشاره کنیم و سپس از آنها پاسخ می گوییم:

1- امام مصدر قانونگذاری و تشریع است;

2 - اعتقاد به معصوم بودن امام سبب رفع تکلیف از او می شود;

3- اعتقاد به نص بر امامت، با آزادی و حریت انسان مخالفت دارد.

اما پاسخ اعتراض اول روشن است; زیرا هیچ عالمی از علمای شیعه در کتاب خود ننوشته است که قانونگذاری و تشریع با امام است.

شیعه عقیده دارد، قانونگذار خداست و پیامبر، واسطه میان خدا و خلق برای تبلیغ قانون الهی است. و اگر در روایات شیعه به چشم می خورد که حدود برخی از احکام را پیامبر بیان کرده است، به معنای قانونگذاری پیامبر در برابر خدا نیست; بلکه خداوند پس از تعیین اصل قانون و ابلاغ آن به پیامبر، در برخی از موارد، تعیین حدود قانون را به او تفویض کرده است. این روایات تفویض در تشریع را از طرف خدا برای پیامبر در تعیین حدود برخی از احکام داده است، نه اینکه اصل تشریع و قانونگذاری را در برابر خدا به وی تفویض کرده باشد. اما شیعه این عقیده را نسبت به امام ندارد و می گوید; امام حافظ سنت پیامبر و مجری آن است و هر چه می گوید از پیامبر به او رسیده; یا از طریق مشافهه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) و یا از راه نوشتن احکام به دست آن حضرت و به صورت کتاب از امامی به امام دیگر می رسیده و یا از راههای دیگری که در جای خود مشخص شده است.

و اما پاسخ به اعتراض دوم; یعنی لزوم عصمت در امام. لزوم عصمت در امام، بحث پردامنه و گسترده ای است که از اوائل اسلام تا امروز مورد سخن بوده است. ما در این مقاله اشاره ای به معنای عصمت و برخی از دلیلهای آن می نماییم.

معنای عصمت

عصمت، نیرومند بودن عقل و رشد بسیار بالای تفکر و اندیشه است در مرتبه ای که هیچ گاه مغلوب نمی شود. انسانها در مراتب تعقل و تفکر مختلف هستند; مانند دیگر نیروهای خدادادی که در انسانها در مراتب مختلف ظهور می کند.

بالاترین مرتبه از تعقل و اندیشه که اشتباه و خطا و گناه در آن راه نمی یابد، عصمت است. پیامبر یا امام چون در خداشناسی، عظمت و قدرت و دیگر صفات خدا را در بالاترین سطح دارا می باشد، از این رو هیچ گاه مغلوب افکار شیطانی و هوای نفس نمی شود و در فکر و اندیشه آنها نافرمانی خدا راه پیدا نمی کند و قوت و نیروی بالای تفکر در او سبب می شود که خطا و اشتباه نیز نکند، با اینکه قدرت بر نافرمانی و توانایی بر گناه را دارد; اما اندیشه بالای او، او را از گناه بیزار می کند. او در ذات خود می تواند اشتباه کند; اما قوت تعقل و توجه او به امور و مطالب سبب می شود که خطا نکند; مانند کسی که حافظه ای بسیار قوی دارد و چیزی را فراموش نمی کند.

معنای عصمت این نیست که خدا او را بر ترک گناه اجبار کرده است و تکلیف از او مرتفع شده است; بلکه نیروهای قوی ای که در نفس اوست، مانع از گناه می شود; مانند نیروی قوی عقلی، توجه و زیرکی بسیار بالا، تیزهوشی، ذکاوت، صفای نفس و کمال توجه به لزوم اطاعت از خدا و دوری از گناه و خطا.

اگر پیامبر و یا امام با عصمت خود، قدرت بر گناه نداشته باشد، دیگر تکلیفی هم متوجه او نیست، با اینکه پیامبر در انجام تکالیف الهی از دیگران سزاوارتر است و خداوند در قرآن به او تکلیف کرده است «فاعبد ربک حتی یاتیک الیقین » (32) پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی.

اگر پیامبر یا امام قدرت بر گناه نداشته باشد، مقام او از مؤمنان صالح پایینتر خواهد بود; زیرا دیگران قدرت بر گناه را دارند و آن را ترک می کنند و پیامبر یا امام نمی تواند گناه بکند که نمی کند. پس عصمت در پیامبر و امام از او تکلیف را برنمی دارد; بلکه رعایت تکلیف را بر او لازم تر می کند.

دلیل بر لزوم عصمت

چرا پیامبر یا امام باید عصمت داشته باشد؟

1- اگر پیامبر یا امام، معصوم از گناه و خطا نباشد، وثوق و اعتماد به گفتار و کردار او پیدا نخواهد شد; زیرا احتمال می رود که دروغ بگوید و یا فراموش کند و یا حکمی را ترک کند. در این صورت نمی توان بر او اعتماد کرد و احکام شرع را از او گرفت.

2- اگر گناه کند، در این صورت یا پیروی کردن از او واجب است و یا واجب نیست. اگر واجب باشد، اجتماع ضدین لازم می آید; یعنی از یک طرف واجب است آن کار را انجام بدهیم و از طرف دیگر لازم است آن را ترک کنیم و اجتماع ضدین محال است. و اگر پیروی از او لازم نباشد، نبوت و یا امامت او بی اثر خواهد بود، پس پیامبر و امام گناه نمی کند.

3- اگر گناه کند، باید او را از گناه بازداشت و او را اذیت کرد و از او بیزاری جست; با اینکه اذیت کردن و بیزاری از پیامبر یا امام حرام است، پس هیچ گاه گناه نمی کند.

4- اگر پیامبر یا امام مرتکب اشتباه شود، نیاز پیدا می کند تا کسی او را از اشتباه نگهداری کند و حق را به او بگوید و کسی که او را نگهداری می کند، اگر خود معصوم باشد، پس عصمت لازم است و اگر معصوم نباشد، به دیگری نیاز پیدا می کند که او را نگهداری کند و در این صورت تسلسل لازم می آید و تسلسل باطل است.

5- از خدای حکیم قبیح است که مردم را وادار به پیروی کردن از کسی کند که گناه می کند و یا اشتباه دارد; زیرا پیروی کردن از گناه و اشتباه امری قبیح است و بر خدای حکیم قبح آن روشنتر است. و چون خدا مردم را به پیروی از پیامبر و امام وادار نموده، روشن است که آنها گناه و اشتباه ندارند.

6- اگر عصمت نباشد، مردم از او متنفر می شوند و از او پیروی نمی کنند و پیروی نکردن مردم، نقض غرض نبوت و امامت است; زیرا غرض از نبوت و امامت پیروی کردن مردم از پیامبر و امام است. دلیلهای عقلی و نقلی دیگری نیز هست که عصمت را در پیامبر و امام لازم می داند.

و اما پاسخ اعتراض سوم; یعنی نص بر امامت مخالف با آزادی است.

پیش از این گفتیم به کارگیری آزادی در تمام افراد بشر نیاز به قانون دارد و قانون باید از طرف خدا باشد و مبلغ قانون خدا نیز پیامبر است.

امام، جانشین پیامبر و ادامه دهنده راه اوست و در پیامبر و امام عصمت لازم است. جز خدا کسی نمی تواند فرد معصوم را شناسایی کند و او را به عنوان پیامبر یا امام معرفی نماید. خدا، پیامبر را معرفی می کند و پیامبر، امام را از طرف خدا. اگر کسی بگوید نصب امام از طرف پیامبر با آزادی مردم مخالف است، باید به این مطلب نیز معتقد شود که نصب پیامبر از طرف خدا نیز با آزادی مردم مخالف است و نتیجه، این خواهد شد که بشر نیاز به امام ندارد، نیاز به پیامبر و نیاز به قانون الهی ندارد; دنیای بشر، دنیای جنگل است که در آن نظم و انتظام لازم نیست و پایمال شدن حقوق ضعیفان مانعی ندارد و دیگر سخنان باطل و بی اساس که اندیشه صحیح بشری آن را مردود می کند.

و چیزی که انسان را به تعجب می اندازد، اولویت و لزوم افضلیت در امام است که در نوشتار دکتر محمد عماره است; از یک طرف ادعا می کند انسان در انتخاب امام که جانشین پیامبر است باید آزاد باشد و هیچ گونه تضییق و تقییدی نباید آزادی انسان را تهدید کند و از طرف دیگر می گوید امام باید افضل از تمام امت باشد. در اینجا عبارت او را نقل می کنیم:

«و من الامثلة التی تشهد بذلک موقفهم من امامة الافضل و امامة المفضول و ایهما یقدم علی الثانی فی الاختیار لهذا المنصب و بدیهی ان الافضل هو الاولی بالتقدیم ». (33)

در بخش بیان عزل امام و قدرت مردم بر برکنار کردن امام از منصب خود اگر از او خطایی و یا گناهی دیدند، می نویسد: از جمله نمونه هایی که گواه بر این مطلب می باشد، این است که معتزله، امام شدن افضل و مفضول را بررسی نموده و بحث کرده اند که کدام یک از آنها باید امام شود; افضل! و یا مفضول. و روشن است که افضل باید امام شود و او سزاوارتر به امامت است.

سپس می گوید: چیزی که ملاک فضل است و با بیشتر داشتن آن انسان افضل می شود، مصلحت اندیشی برای امت است. او در این خصوص چنین بیان داشته است:

«ان الفضل المطلوب فی الامامة انما یراد لما یعود علی الکافة من المصلحة ». (34) همانا فضل مطلوب در امامت رعایت مصلحت تمام افراد امت است.

پس از بیان این مطلب، شرط دیگری را نیز بیان داشته و می گوید:

«و کذلک القول فی من یعرف ان انقیاد الناس له اکثر واستنامتهم الیه اتم و شکواهم الیه اعظم فهو بالتقدیم احق » هر کس مردم از او بیشتر فرمانبری کنند و از او بیشتر به کمال برسند و درد دل خود را بیشتر به او بگویند، سزاوارتر به منصب امامت است.

آنگاه صفات زشتی را که نباید در امام باشد، مانند: شتاب زدگی، زودباوری، قضاوت عجولانه، خشونت و شدت در برخورد با مردم و... (35) را بیان کرده است.

حال این پرسش پیش می آید که اگر بناست امام افضل باشد، نفوذ کلمه داشته باشد و از صفات زشت منزه باشد و مردم نباید هر کسی را انتخاب کنند، چرا وجود این صفات و شرایط، مخالف با آزادی و حق انتخاب نیست; اما اشتراط عصمت که جامع تمام صفات کمال و بیزاری از تمام صفات زشت و قصور است - که شیعه با دلالت قرآن و سنت و عقل آن را پذیرفته - مانع آزادی است و آیا اعتراف به لزوم امامت افضل اعتراف به لزوم عصمت نیست!؟

علاوه بر این، تمام اندیشمندان اهل سنت که در موضوع امامت سخن گفته و امامت را برای امت اسلام لازم و ضروری دانسته اند، برای امام صفات ویژه ای را شرط دانسته اند و هیچ اندیشمند و عالمی از اهل سنت یافت نشده است که برای امام اوصافی را لازم نداشته باشد و بگوید هر فاسق و فاجری می تواند امام شود.

شیعه نیز برای امام، صفت عصمت را به حکم عقل و شرع لازم می داند و اگر اعتقاد به عصمت در امام، با آزادی بشر مخالفت دارد، هر صفتی که علمای اهل سنت در امام شرط دانسته اند نیز باید با آزادی بشر مخالف باشد.

بنابراین، آمدن پیامبر و امام نه تنها مانع آزادی انسان نیست; بلکه پیامبر و امام بهترین راه به کارگیری آزادی را نشان می دهند و به همان دلیل که بشر نمی تواند قانون کامل وضع کند و نمی تواند کسی را به عنوان پیامبر معرفی کند و مقام نبوت را به او بدهد، به همان دلیل بشر، خود نمی تواند امام پس از پیامبر را معین کند.

انسان دو بعدی است

آنچه را در موضوع نیاز به قانون بیان کردیم، ملاحظه بعد مادی انسان است که او را به قانون نیازمند می کند و اگر انسان را از بعد معنوی نیز ملاحظه کنیم، نیاز به قانون و پیامبر و امام برای او بیشتر خواهد بود. زیرا انسان تنها در بعد مادی خلاصه نمی شود تا بشر بتواند از راه شناخت نیازهای مادی و دیگر روابط مادی میان افراد جامعه، برای خود قانون وضع کند; بلکه انسان دارای دو بعد است; بعد مادی و بعد معنوی. اگر بر فرض انسان بتواند بعد مادی خود را شناسایی کند و برای رفع نیازهای آن، قانونی وضع کند; لیکن بعد معنوی انسان ناشناخته است و در هیچ آزمایشگاهی قابل تجزیه و تحلیل و شناخت نیست. اگر تنها برای بعد مادی انسان قانون وضع شود، نیمی از نیازهای بشر نادیده گرفته شده است.

زندگی انسان تنها در این جهان خلاصه نمی شود و دنیای دیگری نیز وجود دارد که انسان باید خود را برای آن آماده سازد. ارتباط جسم با روح، بعد مادی و معنوی و دنیا و آخرت انسان تنگاتنگ است و قابل تفکیک و جدایی نیست.

آخرت، وجهه ملکوتی زندگی دنیوی است. قرآن می فرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما تشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا و من اراد الآخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا». (36)

هر کس طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به او می دهیم، سپس برای او جهنم را قرار داده ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن می گردد و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت.

یعنی اگر انسان تنها در اندیشه دنیا باشد و هدفی جز دنیا نداشته باشد، به هدف عالی آخرت نمی رسد; ولی لطف و کرم خدا ایجاب می کند که از همان هدف دنیایی نیز به او بهره ای بدهد.

امام خمینی در موضوع بعد معنوی انسان، چنین می گوید:

خداوند انسان را بر فطرت الهی آفرید که عشق به کمال مطلق است. از این رو همه انسانها از خرد و کلان، عاشق کمالی هستند که نقص در آن نیست، نوری که در آن تاریکی نیست و دانشی که در آن نادانی نیست.

پیرو این فطرت، فطرت دیگری است که بیزاری از هرگونه کوتاهی و نقص است. و روشن است که کمال مطلق خداست و انسان در فطرت خود عاشق خداست، هرچند از آن غافل است.

انسان با این دو فطرت باید دو بال بسازد و به آشیانه اصلی که آستانه حضرت دوست و درگاه اوست، پرواز کند.

پس از آفرینش انسان بر این دو فطرت، خداوند می دانست که به واسطه گرفتار شدن به قوای حیوانی شهوت و غضب و نیروی شیطانی، انسان از فطرت خود دور خواهد ماند. از این رو خداوند پیامبرانی را برای بشارت و انذار فرستاد که احکام آنها بر طبق مقتضای فطرت اوست تا حجابها را از پیش چشم دل او بردارند و آنها را در سیر و سلوک یار و مددگار باشند. تکالیفی که پیامبران از طرف خدا آورده اند یا بر طبق مقتضای فطرت اصلی است; مانند: دعوت به فضائل اخلاقی و کمالات نفسانی و یا بر طبق فطرت تبعی است; مانند: نهی از کفر و شرک و اخلاق زشت برای زنده کردن و کمک دادن به این فطرت.

پس تکالیف الهی همه، الطاف خداست و به منزله داروهایی است برای درمان روانهای بیمار. پیامبران، طبیبان نفوس و مربیان روانند که نه تنها انسانها را از تاریکی به روشنی هدایت می کنند و از نقص به کمال می برند; بلکه برزخها و موقفهای قیامت نیز از عنایتهای خداست و هر موقفی مانند بیمارستانی است که روانهای مریض را در آن درمان می کنند و اگر در این بیمارستانها درمان نیافت، آخرین درمان او کیفر آتش است. (37)

در این سخن، فلسفه احکام الهی به اجمال بیان و حکمت آمدن پیامبران به این صورت روشن شده است:

1- آمدن پیامبران برای برداشتن حجابها از سیر و سلوک مردم به سوی خدا است.

2- دستورات دین موافق با فطرت اصلی انسان می باشد که عشق به کمال مطلوب است.

3- احکام دین، فطرت انسان را برای حرکت به سوی خدا و پرواز به درگاه او کمک می دهند.

4- باز داشتن مردم از کفر و شرک و پرهیز دادن آنها از اخلاق زشت، برای برداشتن مانع از رسیدن به کمال است.

5- احکام دین تفضل و عنایت خداست برای رها ساختن انسان از زندان طبیعت و آزادی برای سیر و سلوک به سوی خدا.

6- تکالیف الهی، الطاف اوست و درمان دردهای روان است و پیامبران، اطبای نفوس هستند و مواقف در قیامت و عالم برزخ بیمارستان درمان بخش جانهای بیمار است.



::
:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: آزادی , مبانی آزادی , مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه , مرزهای آزادی , عصمت , معنای عصمت , لزوم عصمت ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :