تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه«بخش اول»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه«بخش اول»
نویسنده : جواد خط شکن
تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392

بررسی آزادی انسان در مذهب شیعه سابقه طولانی دارد و نمی توان آن را به زمان خاصی محدود نمود; هرچند در شکل گیری دچار فراز و نشیب شده است; لیکن ریشه آن از آغاز تشکل علمی حدیثی در مذهب شیعه به وجود آمده است. و بر همین اساس، در سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام، اولین امام شیعیان، آزادی و حق انتخاب بشر به روشنی بیان و بر آن استدلال شده است که در بخش روایات به آن اشاره خواهد شد.

از این رو، باید گفت علم کلام، فقه، حدیث و دیگر علوم اسلامی شیعی که با عقاید و اعمال مردم سر و کار دارند، از بررسی آزادی غافل نمانده اند; بویژه در زمان پیدایش دو عقیده «جبر» و «تفویض » در میان اهل سنت که هواداران هر عقیده ای در برابر عقیده دیگر و هوادارانش جبهه گرفته و هر کدام از آنها دیگری را کافر و خارج از دین دانستند.

امامان معصوم شیعه، هر دو عقیده را مردود ساخته و جبهه جدیدی در برابر آنها باز کردند که در این جبهه، آزادی و حق انتخاب بشر با بهترین راه و شیوه ممکن توجیه و تفسیر شده است.

در این مقاله، تلاش ما بر این است تا نسبت به مبانی کلامی و فقهی آزادی در مذهب شیعه امامیه اشاره ای گذرا داشته باشیم و تنها به ذکر نامی از این قواعد و ریشه ها بسنده کنیم; زیرا تفصیل و روشنگری هر قاعده در خور یک مقاله مستقل است که به خواست خدا به فرصتی دیگر موکول می کنیم.

ریشه و مبانی آزادی

آزادی از دیدگاه مبانی کلامی و فقهی در مذهب شیعه، بر پایه سه اصل نهاده شده است. این اصول ریشه و زیربنای دیگر مبانی هستند که اگر این اصول به اثبات برسد، آزادی برای انسانها نیز ثابت می شود:

1- حکم هر کاری که حرام بودن آن ثابت نشده باشد، اباحه است;

2- کسی بر کسی ولایت و قیمومت ندارد;

3- انسان دارای اراده و اختیار است و با اراده، کارهای خود را انجام می دهد.

اصل اول:

ثابت است و علمای شیعه بر این مطلب اجماع و اتفاق دارند که هر عملی که حرام بودن آن ثابت نشده باشد، حکم آن اباحه است و انسان مجاز به انجام آن است. برخی از علما، اباحه را از راه عقل گرفته و قائل به اباحه عقلیه شده اند و برخی نیز از راه شرع و در نتیجه هر دو دسته بر حکم اباحه، اتفاق دارند.

اندکی از علمای شیعه اخباری که در شبهات حکمیه تحریمیه، قائل به احتیاط شده اند نیز در اصل اولی قائل به اباحه هستند; لیکن ادعا می کنند که در شبهه حکمیه تحریمیه دلیل بر وجوب احتیاط از طرف شرع رسیده است. ولی این ادعا از طرف علمای اصولی مردود شده است. برای نمونه ابتدا کلام سید مرتضی را که قائل به اباحه عقلی و سپس کلام شیخ طوسی را، که قائل به اباحه شرعی است، نقل می کنیم.

کلام سید مرتضی در ذریعه

از کتاب ذریعه سید مرتضی نقل شده است که: هر آنچه زیان آن در زمان حال و زمان آینده ثابت نشده باشد، اصل در آن برائت است.

مقصود از زیان در زمان حال، زیان دنیوی و زیان در آینده، عقاب و کیفر در آخرت است. کلام سید در ذریعه این چنین است:

صحیح، گفتار کسانی است که می گویند اصل در افعال به حکم عقل، اباحه است و دلیل بر آن این است: هر آنچه در آن سودی باشد و از زیان در زمان حال و آینده خالی باشد، انجام آن مباح است و اقدام بر آن نیکوست به حکم عقل; مانند حکم عقل به قبح و ممنوعیت فعلی که زیان آن در زمان حال یا آینده ثابت شده باشد. و علم به این حکم عقلی، ضروری و بدیهی است; مانند علم به قبح ظلم و حسن احسان و انعام. اگر کسی اعتراض کند و بگوید; چگونه ادعای بدیهی بودن و ضروری بودن این علم را می کنید با آنکه هستند کسانی که می گویند حکم عقل، منع و حظر است!؟

پاسخ آن است که آنها در اصل مدعا با ما مخالف نیستند; چرا که آنها عقیده دارند:

در انجام کاری که زیانش ثابت نشده است، زیان وجود دارد و اعتقاد به عدم زیان برای آنها ثابت نشده است تا علم به اباحه نیز بر آنها روشن گردد!

و آنهایی که قول به وقف را گرفته اند و نتوانسته اند حکم اباحه و یا حکم منع و حظر را بپذیرند نیز این اعتقاد برای آنها ثابت نشده است! زیرا آنها خیال می کنند ایمن از زیان نیستند! (لیکن اعتقاد به عدم زیان برای ما ثابت است).

اگر کسی از ما دلیل بخواهد و بگوید چه دلیلی بر فقدان زیان در آن فعل دارید!؟ در پاسخ می گوئیم که زیان بر دو گونه است: زیان در زمان حال که زیان دنیوی است و زیان در زمان آینده که عقاب اخروی می باشد و هیچ کدام از آنها ثابت نشده است.

اما زیان دنیوی نه از راه علم و نه از راه ظن برای ما ثابت نشده است; زیرا راههای حصول علم و ظن مشخص و معلوم است و تمامی آن راهها بر ما بسته است و از هیچ راهی، علم و یا ظن به وجود ضرر دنیوی برای ما ثابت نشده است و هرگاه راههای علم و ظن به ضرر بر ما بسته بود، علم پیدا می کنیم که در انجام آن کار ضرر و زیانی نیست.

و اما زیان اخروی که عقاب باشد، آن هم ثابت نشده است; زیرا عقاب نیاز به دلیل نقلی از شرع دارد و اگر در واقع ضرری وجود داشته باشد، لازم است که ضرر اخروی را بیان نموده و به ما اعلام نماید و اگر از طرف خدا بیانی نبود، قطع پیدا می کنیم که در واقع عقابی وجود ندارد.

و هرگاه بتوانیم ثابت کنیم در فعلی هیچ یک از وجوه قبح نیست، می توانیم ثابت کنیم که آن فعل دارای حسن است. (1)

کلام شیخ طوسی در کتاب عدة الاصول

شیخ طوسی در کتاب عدة الاصول، اباحه شرعی افعال را پذیرفته است. او پس از بیان آیات قرآنی بر قول اباحه در اشیاء، می نویسد: ما ابا و امتناع نداریم از این که بگوییم از طریق شرع، دلیل وارد شده است بر اباحه اشیاء و عقیده ما نیز همین است. (2)

اجماع علمای شیعه بر اباحه

علمای شیعه پس از شیخ طوسی، اباحه عقلی و یا اباحه شرعی را پذیرفته و بر آن اجماع و اتفاق پیدا کرده اند. شیخ مرتضی انصاری اتفاق علمای شیعه را چنین بیان داشته است: اجماع بر برائت را از دو راه می توان بیان کرد;

1- اجماع علماء از مجتهدین و اخباریین بر اینکه حکم هر فعلی که دلیل عقلی و نقلی بر حرمت آن نداشته باشیم، برائت و عدم عقاب بر فعل است.

2- اجماع و اتفاق علما بر اینکه حکم هر فعلی که دلیل بر تحریم نداشته باشد، عدم وجوب احتیاط و جایز بودن انجام آن فعل است.

شیخ انصاری سپس می گوید: نه تنها اهل ادیان; بلکه تمامی عقلا نیز - هرچند اهل دین نباشند - بر این عقیده اند. (3)

دلیل عقلی بر برائت

شیخ انصاری پس از نقل آیات و روایات و اجماع بر برائت، حکم عقل را چنین بیان کرده است:

چهارمین دلیل بر برائت، حکم عقل است به قبح عقاب بر چیزی که تکلیف در آن بیان نشده باشد و دلیل بر آن، حکم عقلاست بر قبح مؤاخذه مولی، عبد خود را بر کاری که اعتراف دارد ممنوعیت آن را برای عبد بیان نکرده است. (4)

اصل دوم:

به حکم عقل هیچ کس بر انسان ولایت و قیمومت ندارد جز خدا و پیامبر و امام که ولایت آنها با دلیل ثابت شده است. بنابر این اصل، کسی حق دخالت در کار انسان را ندارد و نمی تواند او را از کاری باز دارد و یا او را به کاری که نمی خواهد، وادارد و یا برای او تصمیمی بگیرد و یا بدون رضایت و خواست او چیزی را در ملک او داخل و یا خارج نماید و انسان در انجام کارهای خود مستقل و آزاد است و سرنوشت او به دست خودش سپرده شده است و تمام افراد انسان بر رنوشت خود حاکم هستند.

شیخ انصاری می گوید: مقتضای اصل و قاعده عقلی این است که هیچ کس بر دیگری ولایت ندارد و تنها ولایت برای پیامبر و امام است که با دلیل کتاب و سنت و اجماع و عقل ثابت شده است. (5)

علامه مامقانی می گوید: اصل اولی که عقل به آن استقلال دارد، این است که هیچ کس بر جان و مال و آبروی دیگری سلطه ندارد و پیروی و اطاعت کسی بر دیگری لازم نیست. (6)

سید عبدالاعلی سبزواری معتقد است: مقتضای اصل عملی و ادله اجتهادی، مانند: «لایحل مال امرء الا عن طیب نفسه »، «الطلاق بید من اخذ بالساق » و ادله دیگر مسببات که توقف بر اسباب مخصوصی دارند، این است که هیچ کس بر دیگری، بر جان و یا مال و یا آبروی او ولایت ندارد، مگر با دلیل قطعی و روشن و این اصل نه تنها مانند اصل عدم حجیت و اعتبار است که با ادله اربعه آن را به اثبات رسانیده اند; بلکه شک در ولایت برای عدم اثبات آن نیز کافی است. (7)

امام خمینی(ره) می گوید:

اصل اولی این است که حکم کسی بر دیگری در قضاوت و غیر آن نافذ نیست و مقصود از نفوذ این است که تخلف از آن جایز نبوده و نقض آن حرام باشد هرچند مخالف با واقع باشد و در این معنا، پیامبر یا امام و یا دوستان خدا تفاوتی ندارد; زیرا بالابودن درجات کمال آنها سبب نمی شود که قضاوت و حکم آنها نافذ باشد; لیکن عقل فطری حکم می کند که حکم خدا که آفریننده انسان است در حق او نافذ باشد; زیرا این حق ذاتی است نه اعتباری. پس هر حکمی که بخواهد نافذ شود باید به دستور خدا باشد و از طرف او قرار داده شود.

آیات و روایات و قواعد دلالت دارد بر اینکه پیامبر و امام پس از او، جانشین خدا در زمین هستند که امر حکومت و قضاوت را خداوند به آنها داده است. (8)

اینها نمونه ای از کلمات فقیهان شیعه در عدم ولایت است و این اصل مورد پذیرش تمام فقها می باشد; چنانچه ولایت خدا و پیامبر و امام بر مردم امری ثابت و قطعی است که در جای خود به اثبات رسیده و بیان دلیلهای آن، نیاز به مقاله ای ویژه دارد که باید به طور جداگانه نگاشته شود. ولیکن باید دانست که ولایت نیز با آزادی بشر مخالفتی ندارد که در پایان همین مقاله نیز به آن اشاره خواهد شد.

اصل سوم:

انسان دارای اراده و اختیار است. مساله جبر و اختیار دیر زمانی است که اندیشه بشر را به خود مشغول ساخته و می توان گفت; آغاز پیدایش این اندیشه با پیدایش بشر همراه بوده است; بدین معنا که از آغاز آفرینش، انسان در اندیشه کارهای خود بوده است و انجام کارهایش از نتیجه فکر و توانایی خود او ناشی می شود و به جای دیگر وابسته نیست و یا اینکه در مقابل بگوییم دست سرنوشت انجام کارهای او را رقم می زند و با یک برنامه ریزی دقیق از جایی دیگر به کار کشیده می شود و آنچه از ازل برای او تعیین شده، همان می شود و کوشش او به همان راه هدایت می شود که سرنوشت اوست.

این اندیشه در خداپرستان بیشتر مورد توجه قرار گرفت; زیرا اعتقاد به یک مبدا توانا که آفرینش تمام جهان هستی از او و برگشت تمامی آنها به سوی اوست، این اندیشه را بارور کرد تا جایی که یک دسته از مسلمانها چون نظر به قدرت نامتناهی خدا کردند، جبری مذهب شدند و اعتقاد پیدا کردند که آنچه در جهان هستی پدید می آید، همه از خداست و بشر که دارای شعور و ادراک است در کارهای خود اراده و اختیاری ندارد.

در برابر، دسته ای دیگر چون به نادرستی این گفتار و پیامدهای آن پی بردند - و از جمله آنکه بنابراین عقیده تمام مفاسد و جنایات را باید به خدا نسبت داد و به او مستند ساخت و این سنت با عدالت خدا سازگار نیست - قائل به تفویض شدند; یعنی گفتند تمام کارهایی که از بشر سر می زند از اراده و اختیار خود اوست و هیچ گونه ارتباطی به خدا ندارد و دستگاه الهی پس از آفرینش تعطیل شده است.

این دسته نیز به حقیقت نرسیده و دچار اشکالاتی شدند که از جمله اثبات ناتوانی ذات مقدس باری تعالی و قطع سلسله فیض از مبدا فیاض می باشد.

لیکن آنچه از سرچشمه های علم الهی و منابع وحی ربانی و راهنمایان دینی مبین یعنی ائمه طاهرین علیهم السلام به ما رسیده است، عقیده ای مستقل از آن دو عقیده است.

دو گوشه از آن دو عقیده را در یک عقیده جمع نموده و برزخی میان آنها قرار داده است به نام «الامر بین الامرین ». توانایی بشر در تمام لحظات زندگی از آن خداست و تمام نیروهایی که در انجام کار صرف می گردد، از طرف حق تعالی افاضه می شود و این افاضه، دائم در جریان است و اگر یک لحظه قطع شود، هستی به نیستی می گراید و اوست که هر زمانی بخواهد، می تواند جریان فیض را قطع کند و هستی تمام موجودات را بگیرد.

هستی تمام موجودات همانند چراغی است که برای روشنایی از مرکز تولید برق کمک می گیرد و اگر در یک لحظه سیم ارتباط میان چراغ و مرکز تولید برق قطع شود، چراغ خاموش می شود. اگر نازی کند درهم فرو ریزند قالبها.

و با تمام اینها انسان دارای اراده و اختیار است و کارهای خود را با فکر و اندیشه خویش انجام می دهد و در انجام کار خود آزاد است.

هر گروه، پیامد نامعقول و غلط دسته دیگر را به عنوان ضعف پندار او به رخ او می کشید. اشاعره به معتزله می گفتند; عقیده به اراده در انسان، سبب تعطیل در کار خدا می شود و یا برای خدا شریک قرار دادن است. معتزله هم به اشاعره می گفتند; عقیده به جبر باعث می شود که تمام گناهان و جنایاتی که از انسانها سر می زند، از خدا باشد و به او استناد داده شود.

و روشن است که پیامد هر دو عقیده باطل و غلط است; لیکن شیعه با پذیرفتن عدالت در خدا و حسن و قبح ذاتی افعال، حق انتخاب و آزادی را از طرف خدا برای بشر پذیرفت و عقیده صحیح از میان آن دو عقیده را که از طرف امامان معصوم علیه السلام طرح شده بود، شعار خود قرار داد. آن عقیده به «لا جبر و لاتفویض بل امر بین الامرین » یعنی نه جبر درست است و نه تفویض و عقیده صحیح امری میان دو امر است; موسوم شد که در پایان، توضیح آن خواهد آمد.

پیآمدهای نادرست قول به جبر و تفویض

اینک برخی پیامدهای نادرست قول به جبر و تفویض را بررسی می کنیم و پس از آن به توضیح گفتار درست - الامر بین الامرین - می پردازیم.

امام خمینی در رساله «طلب و اراده »، اعتراضاتی بر قول به تفویض بیان کرده است:

1- اگر انسان در کارهایی که انجام می دهد، استقلال داشته باشد، باید تمام راههایی را که سبب نابودی و پیدا نشدن آن کار می شوند، مسدود نماید تا آن کار پیدا شود. یکی از راههایی که سبب پیدا نشدن کار می شوند; نبود خود انسان است که می خواهد آن کار انجام دهد; زیرا انسان اگر نیست شود، کار او هم نیست می شود و روشن است که انسان نمی تواند راه نابودی خود را مسدود کند و از وجود خود نگهداری کند. پس نمی تواند تمام راههای نابودی را ببندد در نتیجه انسان در کار خود استقلال ندارد. (9)

2- مخلوقات الهی که از جمله آنها انسان است، در تمام هویت و حقیقت و ذات خود نیاز، وابستگی، ربط محض و احتیاج صرف هستند; نه اینکه نیاز و فقر، صفتی باشد که بر ذات آنها عارض شده باشد. و این چنین نیست که چیزی باشد و موصوف به احتیاج باشد تا وصف احتیاج، زائد بر ذات آنها باشد; زیرا اگر فقر و احتیاج مخلوقات خدا صفتی باشد زائد بر ذات آنها، پس تمامی مخلوقات واجب الوجود خواهند شد و روشن است که جز خدا واجب الوجود نیست. پس انسانها عین فقر و وابستگی هستند و ذات آنها احتیاج است و از خود استقلال ندارند. پس چگونه در کارهای خود استقلال دارند!؟ (10)

3- اگر انسان در کارهای خود استقلال داشته باشد، باید وجود او نیز استقلال داشته باشد و چون انسان در اصل وجود استقلال ندارد و وجود او از خداست، پس در ایجاد کارهایش نیز استقلال ندارد و ممکن نیست کارهای تولیدی انسان از خود او بالاتر باشد!! (11)

پیامدهای قول به جبر

1- خدای تعالی بسیط است و تمام شؤون و صفات ذاتی او به وجود صرف بسیط برمی گردد. بنابراین هیچ گونه تجدد و تغیر در ذات و صفات خدا نیست. پس اگر امور متجدده و متغیره از ذات حق تعالی بدون واسطه انجام گیرد، لازمه آن تغیر و تجدد در ذات حق تعالی است و پیش از این گذشت که اراده از صفات فعل نیست. بلکه از صفات ذات است. پس آنچه از خدا صادر می شود، امکان ندارد که تنها از اراده اش صادر شده باشد نه از ذاتش یا آنکه تنها از ذاتش باشد نه از اراده اش; زیرا اراده او عین ذات اوست.

بنابراین هر چیزی که دارای تغیر و تجدد است، صدورش از حق تعالی محال است; زیرا مستلزم آن است که قدیمی حادث شود و یا چیزی که در ذاتش حادث است، قدیم شود و آنچه در ذات خود متغیر است، ثابت و بی زوال شود و آن محال است و چون کارهای انسان دارای تغیر و حدوث است، پس از خدا صادر نمی شود. (12)

2- کار تولیدی انسان دارای کثرت است و وحدت ندارد و چیزی که کثرت دارد نمی شود از چیزی که عین بساطت است، صادر شود وگرنه ترکیب و تکثیر در واحد بسیط نیز راه پیدا می کند. پس کار انسان از خدا صادر نمی شود.

اگر کسی بگوید خدا دارای اراده و اختیار است و می تواند هر چیزی را به هر شکلی که خواست خلق کند; پاسخ آن است که اراده خدا عین ذات اوست و کثرت و تجدد در اراده خدا، کثرت و تجدد در ذات اوست و نمی شود فعل ارادی خدا و صدور فعل از او را با فعل انسان قیاس کرد که این قیاس مع الفارق می باشد و باطل است. انسان که در ذات و صفات خود ناقص و دارای کثرت و تغییر است، چگونه با خدای بسیط که در ذات و صفات بسیط است، قیاس شود!! (13)

3- منشا آثار در هر موجود عین وجود آن موجود است و ممکن نیست از موجود سلب آثار وجودی شود وگرنه سلب وجود از او خواهد شد; بلکه سلب وجود از تمام موجودات خواهد شد که در وجود با او شریک هستند و این امری محال است. پس انسان که موجود است و دارای وجود است، باید آثار وجودی داشته باشد و نمی شود آثار وجودی او را که کارهای او هستند از او سلب کرد و به خدا استناد داد. (14)

امر بین الامرین

پس از آنکه بطلان مذهب تفویض و بطلان مذهب جبر معلوم شد و روشن گردید که انسان در تولید کارهای خود استقلال ندارد و از جهتی دیگر نمی شود آثار وجودی را از انسان سلب کرد، معنای امر بین الامرین هویدا می شود. بدین معنا که موجودات امکانی دارای اثر هستند و با اراده خود کارهای خود را انجام می دهند; لیکن از خود استقلال ندارند. انسان دارای فاعلیت و علیت و تاثیر است; اما به طور مستقل، تنها فاعل مستقل خداست و دیگر موجودات با اینکه وجود و آثار وجود را دارا هستند; اما استقلال ندارند و وجود آنها عین ارتباط و حقیقت فقر و احتیاج و وابستگی است.

با اینکه موجودات دارای صفات و آثار و افعال هستند; اما هیچ کدام از خود استقلالی ندارند. کسی که بداند حقیقت وجود در ممکنات ربط محض است، می داند که فعل او در عین اینکه فعل اوست و از او سر می زند، فعل خدا نیز هست. جهان در عین ارتباط محض و وابستگی خالص، مظهر قدرت خدا و اراده و علم و فعل نیز هست. و این است معنای منزلت بین المنزلین و امر بین الامرین. (15)

مقصود از امر، عقیده شیعه است و مقصود از امرین، عقیده جبر و تفویض است. و معنای آن این است که انسان نه از روی اجبار کارهای خود را انجام می دهد که از خود اختیاری نداشته باشد و همانند ماشین خودکار باشد و نه آنکه در کارها استقلال دارد و دست خدا بسته و کار خدا تعطیل است; بلکه کارهای انسان از روی اراده و اختیار سر می زند و نیروی مصرفی در انجام کار، از خداست.

قدرت و نیروهای انسان از نیروهای ظاهری و باطنی و اعضای بدن و هرچه در انجام کار دخالت دارد - خواه از اسباب و علل فعلی باشد و یا از شرایط و چیزهایی که سبب رغبت به طاعت می شود و یا انسان را از گناه باز می دارد - همه از فیض و بخشندگی و لطف رحمانی اوست و با تمام اینها، باز هم انسان در انجام کارهایش مختار است. اگر بخواهد آن را انجام می دهد و اگر بخواهد آن را ترک می کند. اگر طرف ایجاب را گرفت و به دنبال انجام کار افتاد، آن کار انجام می گیرد و اگر طرف سلب را اختیار کرد و حرکتی ننمود، آن فعل ترک می شود و هر کدام از فعل و ترک، در تحت اختیار اوست و در انجام آن آزاد است و در عین حال خود او در تحت قدرت خداست و هر چه دارد از خدا دارد.

کسانی که قائل به تفویض شده اند، انسان ممکن الوجود را از مرز خود بیرون برده و به مرز واجب الوجود رسانیده اند و مشرک هستند و کسانی که قائل به جبر شده اند، خدا را از مقام خود پایین آوره و در مقام ممکن الوجود قرار داده اند و کافرند.

و امر بین الامرین، راه میانه است برای امت محمد(ص) که حافظ مقام ربوبی و حدود امکانی است. جبری مذهب نه فقط به خدا که بر ممکنات نیز ظلم کرده است و تفویضی نیز بر خدا و ممکنات ستم کرده و امر بین الامرین حق هر صاحب حقی را به او داده است. (16)

امر بین الامرین از دیدگاه قرآن

خداوند در قرآن کریم حقیقت امر بین الامرین را به انسان گوشزد نموده و به او توجه داده است که افعالی که از او صادر می شود، از روی اراده و اختیار اوست و در عین حال وابسته به ذات اقدس حق است. اینک نمونه ای از آن آیات مورد بررسی قرار می گیرد:

1- «و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی » (17) ای رسول ما، تو تیر نینداختی در آن حال که می انداختی ولکن خدا انداخت. در این آیه رمی، هم به رسول استناد داده شده و هم به خدا و توان و نیروی انداختن از خدا قرار داده شده است و رمی را اثبات کرده است از جهتی که آن را نفی کرده است; زیرا رمی که از پیامبر بوده، در عین حال از توانایی شخصی و استقلال خودش نبوده است; بلکه از قدرت خدا بوده است.

2- «و ما تشائون الا ان یشاء الله » (18) و نمی خواهید مگر خدا بخواهد. از یک طرف خواستن به بشر استناد داده شده و از طرف دیگر اصل خواستن و قدرت بر آن، از طرف خدا قرار داده شده است; نه به این معنا که دو فاعل وجود دارد; یکی خدا و یکی انسان و یا اینکه دو کار با اشتراک صورت می گیرد; بلکه به این معنا که خواست انسان، ظهور خواست خداست و حقیقت، ربط و وابستگی به خداست.

3- در آیات مربوط به داستان حضرت خضر و حضرت موسی گاهی فعل به خدا نسبت داده شده است; مانند: «فاراد ربک ان یبلغا اشدهما و یستخرجا کنزهما» (19) پروردگارت اراده کرد تا آن دو یتیم به نیروی جوانی برسند و گنج خود را استخراج کنند. و گاهی به خضر و موسی نسبت داده شده است; مانند: «فاردنا ان یبدله ربه » (20) ما خواستیم که پروردگارش او را عوض کند.

4- گرفتن جان گاهی به خدا استناد داده شده; مانند «الله یتوفی الانفس حین موتها» (21) خدا در هنگام مرگ جانها را می گیرد. و گاهی به فرشته مرگ استناد داده شده است; «قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم » (22) بگو جان شما را فرشته مرگ می گیرد که بر شما گماشته شده است، و گاهی به فرشتگان استناد داده شده است; مانند: «و لوتری اذ یتوفی الذین کفروا الملائکة » (23) و اگر ببینی فرشتگان را در هنگام جان گرفتن کسانی که کافر شده اند.

5- اضلال و گمراهی کردن، گاهی به خدا نسبت داده شده است، مانند: «و یضل الله الظالمین » (24) و گاهی به ابلیس; مانند: «انه عدو مضل مبین » (25) و گاهی به بندگان، مانند: «و اضل فرعون قومه ». (26)

امر بین الامرین از دیدگاه روایات

روایات بسیاری در توضیح و تبیین امر بین الامرین از امامان معصوم علیهم السلام وارد شده است که به برخی از آنها اشاره می شود:

1- امام هشتم(ع) فرمود; خداوند فرموده است: ای پسر آدم آنچه را برای خودت می خواهی با خواست من است و با نیروی من واجبات را انجام می دهی وبا نعمت نیرویی که به تو داده ام بر معصیت توانا شده ای. من تو را شنوا، بینا و نیرومند آفریدم. هر نیکی که به تو برسد، از خداست و هر بدی که به تو برسد از خودت می باشد. از این روست که من به نیکیهای تو از تو سزاوارترم و تو به بدیهای خودت سزاوارتری. آنچه را من انجام می دهم، در آن پرسشی نیست و هر آنچه که آنها انجام دهند، پرسش دارد. (27)

خداوند به نیکیهای انسان سزاوارتر است، از این جهت که نیروهایی که در انجام کار صرف می شود، از لطف اوست و مردم به بدیهای خود سزاوارترند; زیرا از بدی اختیار خود، نیروهای الهی را در نافرمانی خدا صرف می کنند.

این حدیث بر این مطلب دلالت دارد: نیروهایی که انسان با آنها کارهای خود را - از اطاعت و معصیت - انجام می دهد، از خداست و به کارگیری آن نیروها در راه گناه و به دست آوردن زشتیها از اختیار آنهاست; از این جهت به گناه و بدی خود سزاوارترند.

کارهای خدا پرسش ندارد; زیرا موافق با عدل است و کارهای مردم پرسش دارد; زیرا بر خلاف عدل و انصاف، نیروهای خدادادی را در راه نافرمانی او صرف می کنند.

2- امام باقر و امام صادق(ع) فرمودند: خداوند مهربانتر از آن است که بندگانش را بر گناه مجبور نموده، سپس آنها را عذاب کند و خداوند بالاتر آن است که چیزی را بخواهد و به وجود نیاید. سؤال کردند: آیا میان جبر و قدر راه سومی هست؟ فرمود: بلی چیزی هست که از میان آسمان و زمین وسیعتر است. (28)

این حدیث بر دو قاعده عقلی دلالت دارد: 1- مهربانی خدا، با قول به جبر سازگار نیست.

2- خداوند با قدرت بی پایانش هیچ گاه مغلوب نمی شود. خداوند به مردم نیرو بخشیده تا بتواند با اراده و اختیار خود کارهایشان را انجام دهند و اگر نافرمانی کنند، خدا مقهور نشده و می تواند از نافرمانی جلوگیری کند.

3- مردی از امام صادق(ع) پرسید: فدایت شوم آیا خداوند مردم را بر گناه مجبور کرده است؟ فرمود: خداوند عادلتر از آن است که آنها را بر گناه اجبار کرده، سپس آنها را عذاب نماید!

پرسید: آیا افعال را به دست خود مردم سپرده و خود، کاری ندارد؟

فرمود: اگر اینطور بود، امر و نهی نمی کرد!

پرسید: آیا میان این دو چیز، امر دیگری هست؟

فرمود: بلی چیزی وسیعتر از آنچه میان آسمان و زمین است. (29)



::
:: برچسب‌ها: مبانی آزادی در کلام و فقه شیعه , ریشه آزادی , مبانی آزادی , کلام سید مرتضی در ذریعه , دلیل عقلی بر برائت , پیآمدهای نادرست قول به جبر و تفویض , امر بین الامرین ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :