تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - مبانی آزادی و مشارکت سیاسی در حکومت اسلامی «بخش دوم»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
مبانی آزادی و مشارکت سیاسی در حکومت اسلامی «بخش دوم»
نویسنده : جواد خط شکن
تاریخ : چهارشنبه 6 شهریور 1392

مبانی آزادی سیاسی

بررسی مبانی و ارکان آزادی سیاسی، بسیار حائز اهمیت می باشد . در ابتدا لازم است با این مبانی که به عنوان زیرسازها و بنیادهای حکومت اسلامی و در حقیقت فلسفه وجودی چگونگی شکل گیری آن به شمار می روند، آشنا شویم . این اصول کلی و برگرفته از متون و آموزه های دینی عبارتند از:

1 - خلافت الهی

در حکومت دینی حق تشریع و قانونگذاری از آن خداوند است; جز خداوند کسی به طور مستقل و بالذات حق تصرف در امور مردم را ندارد و مشروعیت حکومت و سیاست بشری منوط به استناد و انتساب آن به اذن و خواست خداوند است .

از دیدگاه قرآن، انسان خلیفه خدا در زمین و عهده دار استقرار حاکمیت خدا و وارث نهایی زمین و حکومت در آن می باشد; انسان موظف است ویژگیها و شرایط لازم را برای احراز این مسؤولیت بزرگ کسب نماید . این بینش و اعتقاد، مسؤولیت و عمل سیاسی گسترده ای را در زندگی مسلمانان ایجاب می کند که قلمرو آن با ملاحظه آیات زیر مشخص می شود:

الف) آنگاه که پروردگار تو خطاب به فرشتگان گفت: من اراده کرده ام که در روی زمین خلیفه ای بنهم . (19)

ب) ای داود! ما تو را در روی زمین خلیفه قرار دادیم; باید که در میان مردم به حق حکومت کنی . (20)

ج) خداوند به آنها که ایمان آورند و عمل صالح به جا آورند، وعده داده است که آنها را خلیفه در زمین قرار دهد، همان طور که پیشینیان را چنان کرد . (21)

2 - امامت و رهبری

هدایت جهان هستی با حکمت و قدرت لایزال خداوندی جزئی از مجموعه تعالیم توحیدی است; در این راستا هدایت انسانها توسط انبیا و سپس برگزیدگان الهی انجام می گیرد تا مردم را به طور حکیمانه به سوی سعادت حقیقی شان راهبری کنند . قرآن مجید می فرماید: آنگاه که خداوند ابراهیم را به سخنانی آزمود و این آزمایشها را به اتمام رسانید، خداوند گفت: من تو را برای مردم امام قرار دادم . (22) ما پیامبران را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت کنند . (23) روزی فرا می رسد که هر گروهی از انسانها را با امامانشان فرا می خوانیم . (24)

حکم راندن در جامعه بشری، حقی است الهی که از ربوبیت و هدایت خداوندی ناشی می گردد و جز او و کسانی که از جانب وی مجازند، حق حکومت و زمامداری مردم را ندارند . این مسؤولیت خطیر را خداوند بر عهده انبیا و امامان نهاده که از خصلت عصمت برخوردارند . انتخاب مردم نیز وقتی از مشروعیت الهی برخوردار خواهد بود که در چارچوب همان صفات و شرایطی باشد که از پیش تعیین شده است; رهبران الهی نیز برای اداره امور مردم و حکومت بر آنها باید ملاکهای زیر را رعایت کنند:

الف) وقتی در میان مردم حکومت می کنید تنها به عدالت حکومت کنید . (25)

ب) کسی که بر طبق مقررات وحی و قوانین الهی حکم نراند، از کافران، فاسقان و ظالمان به شمار می رود . (26)

ج) ما کتاب را به تو فرستادیم تا بین مردم طبق آنچه خدا به تو ارائه داده است حکم کنی .

3 - ظلم زدایی و استکبار ستیزی

قرآن در تاکید بر ضرورت ظلم زدایی از جامعه بشری و صحنه فعالیتهای اجتماعی انسانها، از خدا آغاز می کند و خدا را مبرا از ظلم می داند و برای ظلم هیچ جایگاهی در نظام آفرینش قائل نمی شود و آنگاه برچیدن بساط آن از جامعه بشری را مسؤولیت اجتناب ناپذیر انسان دانسته و بر عهده خود او می نهد و نه تنها ظلم کردن را منع می کند، بلکه پذیرش ظلم و تن دادن به ظلم را نیز محکوم می کند . قلمرو این ظلم زدایی شامل رابطه انسان با خدا، خویشتن، دیگران و جامعه می شود . بنابراین، می فرماید: نباید ظلم کنید و نباید به ظلم تن در دهید . (27) ظالمان آنگاه که عذاب الهی را می بینند، متوجه می شوند که همه قدرت در این آبادیها را نابود کردیم، چون ظلم کردند . (29) به آنها که ظلم پیشه اند تکیه نکنید، که آتش آن شما را فرا می گیرد . (30)

قرآن، خودبزرگ بینی و سلطه جویی و به یوغ کشیدن دیگران را گناهی بزرگ می شمارد . استکبار، آبادیها را خشک و ویران، نسلها را نابود و تمام امکانات و نیروها و ارزشهای بشری را در خدمت هواهای نفسانی و خواسته های شیطانی فرد و یا گروه خاص قرار می دهد و مردم ناتوان را به اطاعت خود می کشاند: آنگاه موسی و هارون را با آیاتمان به سوی فرعون و دسته اش فرستادیم، استکبار ورزیدند و آنها گروهی تبهکارند . (31) آنها نخست در درون خود استبکار ورزیدند و آنگاه به طغیان بزرگی کشانده شدند . (32) امروز با عذابی خفت آور مجازات می شوید به خاطر آن که دچار استکبار شدید . (33) فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود; گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند، پسرانشان را سر می برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می داشت; او به یقین از مفسدان بود . (34)

4 - آزادی همراه با مسؤولیت و حق انتخاب

خداوند به انسانها آزادی عطا کرده است و او با این آزادی، در انتخاب آزاد می باشد; زیرا انسان موجودی است با ادراک و قدرت تشخیص . از این رو، مسؤولیت دارد تا انتخابی آگاهانه داشته باشد; چه در اصل پذیرش دین و چه در انتخاب رهبری حکومت اسلامی . بنابراین، انسان حاکم بر سرنوشت خویش است و باید با مسؤولیتی که در برابر خدا دارد، راه آینده خویش را بر اساس تعقل و حکمت برگزیند .

خداوند درباره اصل انتخاب انسان برای پذیرش دین می فرماید: ما انسان را هدایت کردیم; حال او یا سپاسگزار این نعمت است و یا کافر به آن . (35) هر کس خواست ایمان آورد و هر کس بخواهد کفر بورزد . (36) خداوند وضعیت هیچ قوم و گروهی از انسانها را دگرگون نمی کند مگر آن که خود بخواهند . (37)

و اما درباره حق انتخاب رهبری شایسته و کارآمد می گوییم:

به اعتقاد شیعه پیامبر و امام باید معصوم بوده و از گناه، خطا و اشتباه مصون باشند، تعیین پیامبر و امام باید از طرف خدا باشد; زیرا جز خدا کسی نمی داند معصوم کیست .

از دیدگاه ولایت انتصابی، مشروعیت حکومت ولی فقیه نیز ناشی از نصب عام امامان علیهم السلام است و مردم در تفویض ولایت به او هیچ گونه اختیاری ندارند; اما در کارامدی حکومت نقش اصلی را دارند . بیعت گرفتن پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیه السلام از مردم نیز برای کارامد کردن ولایتشان می باشد، نه برای انتصاب آنان . در نامه امیرمؤمنان علیه السلام به شیعیانش آمده است:

«پیامبر به من سفارش کرد و گفت: ولایت امت من با توست ای فرزند ابی طالب . پس اگر در آسایش و آرامش، تو را به لایت برگزیدند و با خرسندی بر تو توافق کردند، امر ایشان را به پادار و اگر بر تو اختلاف ورزیدند آنان را با آنچه در آنند رها کن .» (38)

همچنین سخن حضرت امیر علیه السلام در روز بیعت نیز مربوط به کارامدی حکومت اوست نه مشروعیتش:

«ای مردم (حاضران و شنوندگان) این امر مربوط به شماست; کسی را، جز آن که شما برگماشتید، در آن حقی نیست .» (39)

شرط کارامدی حکومت، انتخاب آزادانه حاکمان توسط مردم است . حضرت امیر علیه السلام نیز کسی را به بیعت با خویش مجبور نکرد; در نامه ای به طلحه و زبیر نوشت:

«شما به اختیار خود با من بیعت کرده اید و همانا مردم به خاطر سلطه غالب و یا به خاطر مال و ثروتی آماده با من بیعت نکرده اند . » (40)

کعب بن سور به مدینه آمد تا در مورد بیعت طلحه و زبیر تحقیق کند که آیا به میل خود بیعت کرده اند یا با اکراه، که حضرت امیر علیه السلام راه تحقیق را بر او باز گذاشت . (41)

همچنین آن حضرت در مورد بیعت عبدالله بن عمر، به مالک گفت:

«آن را به اکراه از او نمی خواهم، راه را بر او باز گذارید .» (42)

ارکان آزادی سیاسی

پس از بررسی بنیانها و زیرسازهای حکومت، نوبت به ارکان و شاخصهای اساسی نظام دینی می رسد که در تحقق یک نظام سیاسی اسلامی، بدون آنها نمی توان ادعای آزادی سیاسی داشت; در حقیقت شاکله اصلی نظام سیاسی بدون آنها محقق نمی شود و فقدان هر یک از آنها، آسیبهای جدی را متوجه آزادی سیاسی خواهد کرد . ارکان بر اساس مبانی، پی ریزی و عملیاتی می شوند که در اینجا آن را در ساختار نظام سیاسی و حکومت اسلامی جستجو می کنیم:

1 - حق آگاهی

در نظام ولایی مردم حق دارند از مسائل حکومتی کاملا آگاه باشند و حکومت موظف است آنان را در جریان امور بگذارد مگر در مسائل محرمانه ای که افشای آنها مصالح ملی و عمومی را به خطر می اندازد .

حضرت امیر علیه السلام در سخنی، وضع حکومت را چنان ترسیم می کند که گویی شخص حاکم و برنامه ها و کارهای حکومتی، به جز اسرار جنگی باید در معرض دید و نظارت مردم باشند:

«بدانید حق شماست بر من که چیزی را از شما نپوشانم جز راز جنگ .» (43)

همچنین به فرماندار مکه نوشت:

بین تو و مردم هیچ واسطه ای نباشد مگر زبانت و پرده ای نباشد مگر صورتت و مبادا نیازمندی را از ملاقات با خود منع کنی . (44)

2 - نظارت

پس از تشکیل حکومت، مردم موظف به حضور در صحنه سیاست و نظارت بر کار آن هستند . حضرت امیر علیه السلام هنگام معرفی ابن عباس به مردم بصره گفت:

«به او گوش دهید و فرمانش برید تا آنجا که او از خدا و رسول اطاعت می کند; پس اگر در میان شما حادثه ای [بدعتی] ایجاد کرد یا از حق منحرف شد بدانید که من او را از فرمانروایی بر شما عزل می کنم .» (45)

در این حکم، مردم ناظر و داور به عملکرد کارگزاری قرار داده شده اند که خود، مفسر قرآن و با احکام دین آشنا بوده است; لازمه اطاعت از دستور حضرت امیر علیه السلام این است که مردم همواره بر ولی منصوب او نظارت داشته باشند تا اگر از حق منحرف شد، اطاعتش نکنند . اگر نظارت نباشد هیچ گاه نمی توان ثابت کرد که او از مشروعیت ساقط شده است مگر این که خود بگوید .

طبق این سخن حضرت امیر علیه السلام، علت وجوب نظارت مردم بر حاکمان، احتمال خطای آنان است . امام علیه السلام در جای دیگر فرموده است:

«از گفتن حق، یا رای زدن در عدالت بازنایستید، که من به لحاظ ذات خود نه برتر از آنم که خطا کنم و نه در کار خویش از خطا ایمنم، مگر آن که خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است .» (46)

البته این سخن، جمله شرطیه است و برای آن حضرت خطایی را ثابت نمی کند و این که امام می فرماید، به لحاظ ذات خود از خطا ایمن نیستم، مانند سخن حضرت یوسف است که فرمود:

«و ما ابرئ نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی » (47)

پس امام، معصوم از خطاست با این حال از مردم می خواهد که از اظهار نظر در مسائل حکومتی دریغ نورزند; این سخن امام، فلسفه نظارت مردم بر حاکم را به وضوح می رساند .

نصیحت کردن از جلوه های بارز نظارت است; نصیحت در لغت، به معنای اخلاص و صدق (48) ، خیرخواهی (49) و اطاعت (50) آمده است . معنای سوم در کتابهای معتبر و قدیمی نیامده و با این روایت حضرت امیر علیه السلام که می فرماید: «حق شما بر من نصیحت کردن من به شماست .» (51) نیز سازگار نیست; زیرا اگر نصیحت، به معنای اطاعت باشد باید گفت اطاعت حضرت از مردم و جلب رضایت آنان در بعضی از موارد لازم است . معنای دوم نیز با «النصیحة لله » و «النصیحة لکتاب الله » که در روایت آمده ست سازگار نمی باشد; چون خیرخواه خدا و کتاب خدا بودن معنای روشنی ندارد، مگر این که گفته شود، منظور خیرخواهی برای مردم با قصد قربت است . از این رو، به نظر می رسد معنای اول مناسبترین معناست . نصیحت به خدا، قرآن، حاکمان و مردم نیز باید چنین باشد . برخورد خالصانه با پیامبر صلی الله علیه و آله و حاکم; یعنی مواجهه بدون ریا، نفاق و غش . یک مسلمان، آنگونه که در دل اعتقاد دارد با اینان رفتار می کند نه این که در ظاهر از آنان تعریف کند، اما در دل به آن راضی نباشد . برخورد خالصانه و صادقانه با حاکم، نه به معنای طرفداری محض از اوست و نه به معنای مخالفت مطلق با او; بلکه بدین معناست که اگر مردم او را عادل و اطاعتش را لازم می دانند، اطاعت کنند و اگر او را گناهکار یا خطاکار می بینند، به او تذکر دهند:

«هر کس عیب تو را به تو بنمایاند تو را نصیحت کرده است .» (52) و «هر کس نصیحت نکرد، دوستی اش را خالص نکرده است .» (53)

طبق روایتی از حضرت امیر علیه السلام، کسی را در حضور مردم نباید نصیحت کرد; چون باعث کوبیدن شخصیت اوست . (54) از طرف دیگر، بنا به سخن امام سجاد علیه السلام، نصیحت شونده باید بالش را برای نصیحت کننده نرم کند و به او گوش فرا دهد (55) و او را از همه بیشتر دوست بدارد . (56) از سوی دیگر کثرت آیات (57) و روایاتی که در اهمیت فریضه امر به معروف و نهی از منکر رسیده است، از مصادیق بارز این دو فریضه اعتراض سیاسی، نقد رفتار و کردار کارگزاران و ماموران دولتی در هر پست و مقامی است . در سیره پیامبر و امامان معصوم - به ویژه امیرمؤمنان که دارای حکومت بودند - نه تنها به افراد اجازه تندترین انتقادات را می دادند، بلکه مساله نصیحت به امامان از وظایف مسلمانان شمرده می شد . (58) و توجه به رفتار و اعمال مسؤولان حکومتی در هر پایه را از وظایف مسلمانان می دانستند .

مطالعه در زندگی امامان دین نشان می دهد که آنان نه تنها در گفتار، توصیه فراوان داشتند که با عقاید مخالف با سعه صدر و تحمل برخورد شود، بلکه در عمل هم در برابر افکار مخالفان واکنش تند از خود نشان نمی دادند و اجازه می دادند مخالفان سخن خود را بگویند و تا وقتی که دست به اسلحه نمی بردند و بنای معارضه با نظام و مردم را نداشتند نه تنها مورد پیگرد قرار نمی گرفتند، بلکه حقوق و مزایای آنان نیز از بیت المال پرداخت می شد .

3 - شکایت

پایبندی به حق نظارت مردم، ایجاب می کند که در حکومت اسلامی، فرد یا نهادی به عنوان مرجع رسیدگی به نتیجه نظارت مردم و احیانا شکایت آنان وجود داشته باشد . حضرت امیر علیه السلام علاوه بر آن که مردم را به این امر مهم تشوق می کرد، خود نیز افرادی برای تحقیق پیرامون احوال شخصی و نحوه اداره والیان می فرستاد و در بعضی موارد با رسیدن گزارش اینان، به عزل یا توبیخ عاملان خود اقدام می کرد . نامه های 40، 43، 45، 63 و 71 نهج البلاغه در همین موارد نوشته شده است .

شکایت از مقامهای مختلف حکومتی در موارد شخصی و عمومی همانند نظارت، جایز است و تساوی مردم در برابر قانون الهی و دادگاه، ایجاب می کند که اگر کسی دعوای شخصی دارد و یا ادعا می کند که حاکم، حقوق عمومی را تضییع کرده است، بتواند آزادانه به مرجع قانونی مراجعه کند و آنان نیز موظفند به طور مستقل عمل کنند و در مقام قضاوت، رئیس و مرؤوس، رهبر و رهرو، غنی و فقیر و ... را به یک دیده بنگرند . از اینجا می توان به این نکته پی برد که قضاوت، هر چند از شؤون حکومت است و قضات، منصوب حاکم هستند، اما این نصب باید به گونه ای باشد که اولا، قضات مستقل و آزاد به کار گمارده شوند; ثانیا، حین قضاوت در مورد این گونه شکایات، حاکم توان عزل آنان را نداشته باشد، و گرنه نقض غرض می شود .

4 - ارشاد

کار عمده حکومت اسلامی اجرای احکام شرعی و حکومتی می باشد و برای این کار نیازمند شناخت احکام اولی و ثانوی شرعی و تشخیص مصالح عمومی است . حکمرانان، اگر معصوم نباشند، در این شناخت و تشخیص در معرض خطا هستند; از این رو، آگاهان همواره باید مراقب باشند و آرای آنان را در ترازوی نقد بگذارند و اگر آن را خطا یافتند به ارشاد حاکمان بپردازند .

با مراجعه به تاریخ دوران حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه و حضرت امیر علیه السلام در کوفه، روشن می شود که با وجود حضور معصوم علیه السلام در راس حکومت، اصحاب آزادانه سیاست گذاریهای حکومتی و نحوه تدبیر امور مردم را مورد نقد قرار می داده اند و نظرهای خود را ابراز می نموده اند و معصومان علیهم السلام نیز از اظهار نظر آنان استقبال می کرده اند . همین که اصحاب در اظهار نظر خود، با مخالفت ائمه علیهم السلام روبه رو نشده اند، دلیل بر تایید کار آنان از جانب ائمه علیهم السلام است; چون اگر اظهار نظر در مقابل ائمه علیهم السلام و یا اعلام نظر ابتدایی به آنان، شرعا مجاز نبود، ائمه علیهم السلام آنان را نصیحت و یا نهی می کردند .

5 - مشورت

حاکم برای دستیابی به نظرهای مردم، می تواند با آنان مکاتبه و مذاکره کند و یا به مشورت بنشیند . هرگاه دایره حکومت حاکم گسترش یافت و احتیاجات و تکالیف زیاد متوجه او شد، قهرا نیازمند زیاد کردن مشاوران، ایادی و عمال در دایره های مختلف حکومتی است .

از مهمترین دلایل ضرورت مشورت حاکم با مردم و آزادی آنان در اظهار نظر، آیات و روایاتی است که شان نزول و بیان آنها، آمده است از جمله: «مؤمنان امورشان را بر اساس شورا و تبادل نظر انجام می دهند .» (59)

رهبر دینی در امور جامعه به مشورت می پردازد و با رعایت مصالح و مفاسد به تصمیم گیری نهایی می رسد; در این جهت فرقی بین رهبران معصوم و غیرمعصوم نیست . سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام در مشورت با مردم با این که مصون از لغزش و خطا بوده اند نوعی حرمت نهادن به شخصیت فکری - فرهنگی افراد و مایه رشد و بالندگی اندیشه ها بوده است .

خداوند به پیامبر اسلام می فرماید: در تصمیم گیریهای همگانی با مردم مشورت کن . (60) برخی گفته اند: آیه «وشاورهم فی الامر» وجوب مشورت بر پیامبر صلی الله علیه و آله را می رساند و به طریق اولی وجوب مشورت را برای جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله ثابت می کند (61) و بعضی دیگر می گویند: خدا و پیامبر از مشورت بی نیازند و معصومان علیهم السلام علم غیب دارند و از خطا هم مصون هستند . بنابراین، در کشورداری خطا نمی کنند تا این که برای پیشگیری از آن مجبور به مشورت باشند . به نظر می رسد آنان علم غیب داشته اما در اجرای احکام شرعی و تشخیص مصالح عمومی موظف به استفاده از آن نبوده اند . از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:

«من جز بشر نیستم، شما دعوی نزد من آورید و شاید بعضی از شما دلیلش را بهتر از دیگری تبیین کند و من به نفع او حکم دهم; اگر به نفع کسی حکم کنم که مستحق نیست، او نباید آن را بگیرد که چیزی جز پاره آتش نمی باشد .» (62)

باید به این نکته توجه داشت که در صورتی مشورت در جامعه به حال افراد مفید است که شخص مورد مشورت در بیان عقیده و دیدگاه خود آزاد باشد و از طرف دیگر، برای بیان نظر خود سود و ثمری ببیند .

6 - رعایت حقوق و مصالح مردم

رعایت مصالح ملت را می توان به عنوان اصل دیگری در جهت مردمی بودن نظام ولایی دانست .

در منطق اسلام رعایت حقوق متقابل می تواند ضامن پایداری نظام و آزادی مردم باشد . در این منطق ولایی، مردم صاحبان حق و حاکمیت هستند و پاسداری از حرمت انسانی - اعم از مسلمان و غیر مسلمان - بر حکومت امری بایسته و ضروری است . چنانچه مصالح مردم در نظر گرفته شود و اداره امور مردم درست صورت پذیرد، رضایت خدا و خلق را به همراه خواهد داشت . حضرت علی علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به این مهم پرداخته و می فرماید:

ای مالک تو را به سرزمینی گسیل داشتم که قبل از تو حکمرانان عادل و ستمکار بر آن حکومت رانده اند و مردم به کارهای تو همانگونه که تو به کارهای حکمرانان پیش از خود می نگری نگاه می کنند، پس باید بهترین اندوخته تو کردار شایسته باشد; بر هوای نفس مسلط باش و نسبت به آنچه که بر تو حلال نیست بخل بورز ... مهر و خوش رفتاری و نیکویی با زیردستان را در دل خود جای ده و مبادا نسبت به آنها جانوری درنده بوده، خوردن آنان را غنیمت شمری . (63)

سیاستهای حاکم در یک جامعه، چنانچه بر محور مدارا، رحمت، محبت، رعایت مصالح و هدایت باشد، زمینه ساز مشارکت و رضایت همگانی خواهد بود . در نگاه امام علیه السلام این عامه مردم هستند که می توانند در شرایط سخت و ناگوار و در تنگناها نقطه اتکای حکومت باشند; پس باید به منافع و پاسداشت حقوق آنان اندیشید و در تحقق این هدف کوشید . امام علی علیه السلام به مالک توصیه می فرماید:

بهترین کارها در منظر تو باید میانه روی در حق باشد; به گونه ای که دامنه عدالت و پرداخت حقوق، فراگیر و گسترده باشد، تا این که خشنودی توده مردم به دست آید، همانهایی که می توانند تو را در رویدادهای حساس و سرنوشت ساز یاری کنند . (64)

همچنین در رسیدگی به طبقه محروم به مالک این چنین سفارش می فرماید:

پس خدا را در نظر بگیر در این که به مردم درمانده و بی چاره و بی چیز و نیازمند و گرفتار، سختی و رنجوری و ناتوانی برسد . (65)

امام خمینی رحمه الله نیز در پاسداشت و رعایت مصالح عمومی می فرماید:

«هر چه هست ملت است . حکومتها باید بر طبق امیال ملت عمل بکنند; بر طبق مصالح ملت عمل بکنند . امروز مثل سابق نیست که یک دولتی بیاید و هر غلطی می خواهد بکند; خیر، باید موافق امیال صحیح ملت عمل بکند; نوکر ملت باید باشد، نه آقای ملت .» (66)

در قانون اساسی نیز، شورا از ارکان اداره کشور و محور تصمیم گیری شناخته شده (67) و در مسائل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همه پرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم، به عنوان راه حل مطرح شده است . (68)

سخن دیگر این است که به طور کلی در مواردی که حقوق مردم تضییع نشود و به اختلال نظام مسلمین منجر نگردد، مردم آزادی سیاسی دارند . مردم و حکومت باید بکوشند تا حقوق یکدیگر را بشناسند و پاسدار آن باشند .

در نهج البلاغه این حقوق متقابل چنین ترسیم شده است:

«ایها الناس! ان لی علیکم حقا و لکم علی حق: فاما حقکم علی فالنصیحة لکم و توفیر فیئکم علیکم و تعلیمکم، کیلا تجهلوا و تادیبکم کیما تعلموا و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعة و النصیحة فی المشهد و المغیب و الاجابة حین ادعوکم و الطاعة حین امرکم . » (69)

یعنی: ای مردم! من بر عهده شما حقوقی دارم که از حق رهبری و امامت و تصدی امور دولت ناشی می شود و شما نیز بر عهده من حقوقی دارید که از مسؤولیتهایی که من پذیرفته ام نشات می گیرد; اما آن حقوقی که شما بر عهده من دارید چنین است:

1 - همواره خیرخواه شما باشم و بر اساس مصلحت شما گام بردارم .

2 - در تامین رفاه و آسایش زندگی مادی شما و توسعه اقتصادی و رشد بهره وری تلاش کنم .

3 - امر آموزش شما آنچنان باشد که نادانی و بی علمی در میان شما باقی نماند .

4 - فراهم آوردن زمینه رشد و تربیت به گونه ای که شایسته شماست و آنچنان که خود بدانید و آگاه به رشد خویش باشید تا به سر حد کمال علم و آگاهی برسید .

اما وظایفی که شما در قبال دولت و امامتان بر عهده دارید آن است که:

1 - بر بیعت خویش استوار باشید و نسبت به انتخاب خود وفادار بمانید .

2 - به امور عمومی و فعالیتهای دولت و زمامداران خیرخواه باشید و همواره با هشیاری، امور را زیر نظر بگیرید و با دلسوزی و مصلحت اندیشی، دولت و مسؤولین را یاری دهید; چه آنها حضور داشته باشند و در حضورشان باشید و چه در غیاب آنها، هنگامی که شما پنهان از آنها به امور می نگرید .

3 - هرگاه شما را به اطاعت از فرامین الهی و همکاری و مساعدت و همیاری با دولت و کارگزاران دعوت می کنم، مرا اجابت کنید و دعوت مرا لبیک گویید و همواره در صحنه ها حضور داشته باشید .

4 - هنگامی که برای انجام وظایفم فرمانی صادر می کنم و به شما دستوری می دهم به فرامینم گوش فرا دهید و از اوامرم اطاعت کنید .

در چنین چشم اندازی از یک حکومت دینی است که سعادت و سلامت همگانی فراهم می آید، اما اگر همدلی، صمیمت و ایفای حقوق متقابل از جامعه دینی رخت بربندد و بین مردم و مسؤولین فاصله های آنچنانی ایجاد شود و منافع و مصالح اجتماعی نادیده گرفته شود جامعه با ثبات، پیشرفته و مورد اعتماد نخواهیم داشت .



::
:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: مبانی آزادی و مشارکت سیاسی در حکومت اسلامی , مشارکت سیاسی در حکومت اسلامی , حکومت اسلامی , مشارکت سیاسی , مبانی آزادی ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :