تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - نهضت آزادی بخش اسلام1«بخش دوم»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
نهضت آزادی بخش اسلام1«بخش دوم»
نویسنده : دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل
تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392

اشتباه جهان امروز


جهان امروز از طرفی ارزش انسان را پایین می آورد، اعتقاد به خدا و ایمان به خدا را كه پایه ی

اصلی آزادی است متزلزل می كند، ایمان انسان را به خود انسان هم به عنوان یك موجود

شریف و ماوراءالطبیعی، موجودی كه مصداق نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی است انكار می كند، اِنّی

جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةًرا انكار می كند، وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی ادَمَ را انكار می كند، اِنّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ

عَلَی السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ را انكار می كند....

اشتباه جهان امروز

جهان امروز از طرفی ارزش انسان را پایین می آورد، اعتقاد به خدا و ایمان به خدا را كه پایه ی اصلی آزادی است متزلزل می كند، ایمان انسان را به خود انسان هم به عنوان یك موجود شریف و ماوراءالطبیعی، موجودی كه مصداق نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی [1] است انكار می كند، اِنّی جاعِلٌ فِی الْاَرْضِ خَلیفَةً [2] را انكار می كند، وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی ادَمَ [3] را انكار می كند، اِنّا عَرَضْنَا الْاَمانَةَ عَلَی السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ [4] را انكار می كند، یا اَیُّهَا الْاِنْسانُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقیهِ [5] را انكار می كند، یعنی مقام انسانیت انسان را انكار می كند، ایمان انسان به خودش و ایمان انسان به خدا را متزلزل می كند، انسان را به صورت یك موجود سودجو و سودطلب و منفعت طلب درمی آورد، و از طرف دیگر همین انسان را كه فلسفه ی زندگی او را سودجویی و منفعت طلبی می داند و معرفی می كند یك حیوان تكامل یافته یعنی حیوانی كه با حیوانات دیگر چندان فرقی ندارد و یك درجه حیوانتر از آنها معرفی می كند و زندگی را هم تنازع بقا می داند و جز تنازع بقا چیز دیگری نمی داند، آنگاه از این انسان توقع دارد كه به آزادی و حیثیت انسانی و شرافت و حقوق دیگران احترام بگزارد؛ مگر ممكن است؟ !

ما كه راجع به اسلام بحث می كنیم و می گوییم «نهضت آزادی بخش اسلام» بحث ما تنها این نیست كه اسلام شعارهای آزادیخواهی داده است. اسلام در شعارهای آزادیخواهی از دیگران نه تنها كمتر نیست، بالاتر هم هست. نمونه اش را عرض می كنم. ولی بحث ما درباره ی «نهضت آزادی بخش اسلام» این است كه اسلام با عوامل اسارت مبارزه كرده و عوامل آزادی را ایجاد كرده است، و الّا تنها روی شعار بحث كردن چیزی نیست. البته شعارهای اسلام را هم به طور نمونه عرض می كنم.

شعارهای آزادی در قرآن و حدیث

قرآن كریم در هزار و چهارصد سال پیش چنین آیه ای را عنوان می كند، آیه ای كه پیغمبر اكرم وقتی خواست بخشنامه و به اصطلاح متحدالمآل صادر كند و برای سران جهان آن روز بفرستد، آنگاه كه خطاب به ملتهایی كه اهل كتاب بودند می نوشت این آیه را انتخاب كرد: قُلْ یا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلی كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ اَلّا نَعْبُدَ اِلَّا اللّهَ وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لایَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دونِ اللّهِ [1]. بگو ای مردمی كه خودتان را پیرو یك كتاب آسمانی می دانید! بیایید جمع بشویم روی یك عقیده و فكر، آن فكری كه برای ما و شما همه علی السویّه خوب است؛ چه فكری؟ یگانگی خدا. غیر از خدا هیچ موجودی را پرستش نكنیم. برای خدا در پرستش شریك قائل نشویم.

بعد: تفاوت میان افراد بشر وجود نداشته باشد، بعضی خودشان را نسبت به بعضی دیگر ارباب و آقا ندانند و دیگران را نسبت به خودشان محكوم و اسیر و برده نشمارند.

از نظر شعاری كدام اعلام آزادی است كه از این برتر و بالاتر است؟

از زبان موسی جمله ای نقل می كند. فرعون به موسی می گوید: اَلَمْ نُرَبِّكَ فینا وَلیداً وَ لَبِثْتَ فینا مِنْ عُمُرِكَ سِنینَ وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتی فَعَلْتَ وَ اَنْتَ مِنَ الْكافِرینَ [2]. ای موسای كافر نعمت، ای نمك نشناس! آیا تو همان آدمی نیستی كه ما تو را در خانه ی خودمان بزرگ كردیم؟ در خانه ی ما بزرگ شدی، سرِ سفره ی ما بزرگ شدی، حالا آمده ای مدعی ما شده ای؟ موسی در واقع به او می گوید: من چرا سر سفره ی شما بزرگ شدم؟ چه جریانی موجب شد كه من در خانه ی تو بزرگ بشوم؟ مگر جز استبداد تو و اینكه بنی اسرائیل را برده و بنده ی خودت می دانستی و خودت را حاكم بر جان و مال بنی اسرائیل و بر همه ی ما می دانستی چیزی بود؟ تو خون نوزادان پسر ما را مباح می شمردی، قهراً وقتی كه من از مادر زاده می شوم مرا تحویل دریا می دهند برای اینكه دریا مرا نگهداری كند. جامعه ای كه تو به وجود آورده بودی كه قادر نبود من را نگهداری كند، از ترس تو مرا در دریا قرار دادند، تو هم من را از دریا گرفتی؛ و بعلاوه مگر اینكه من سر سفره ی تو بزرگ شدم و از نان و نمك تو خوردم باید سبب بشود من پا روی حقیقت بگذارم و امضا بكنم كه تو بنی اسرائیل را بنده و برده ی خودت بدانی؟ ! وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ اَنْ عَبَّدْتَ بَنی اِسرائیلَ [3] آیا این [نعمت ] منّتی شد كه تو داری به من می گذاری در مقابل اینكه بنی اسرائیل را برده و بنده ی خودت كرده ای؟ !

رسول خدا جمله ی عجیبی دارد. شما اگر شعاری درباره ی آزادی و حق طلبی، برتر و بالاتر و جاندارتر از این شعار پیدا كردید به من بگویید. علی علیه السلام می فرماید ما این جمله را از پیغمبر اكرم مكرر می شنیدیم. بعضی جمله هاست كه ما همین قدر می دانیم پیغمبر اكرم فرموده است، شاید هم یك بار بیشتر نفرموده باشد، ولی علی علیه السلام در حدیثی كه در اصول كافی و در نهج البلاغه در ضمن فرمانی كه به نام مالك اشتر نوشته است هست می فرماید كه من از پیغمبر مكرر این جمله را شنیدم كه: لَنْ تُقَدَّسَ اُمَّةٌ حَتّی یُؤْخَذَ لِلضَّعیفِ فیها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَعْتِعٍ [4] یعنی هرگز ملتی، امتی به مقام قداست و پاكی و بزرگی و بزرگواری نمی رسد- می گویند لَنْ علامت نفی تأبید است؛ یعنی محال است امتی، ملتی به بزرگی و قداست و پاكی و بزرگواری برسد- مگر آنكه آن ملت به این حال در بیاید كه ضعیف در مقابل قوی آزاد باشد، ضعیف حق خودش را از قوی بخواهد در حالی كه كوچكترین لكنتی به زبانش نمی آید، ضعیف در كمال جرئت و جسارت در مقابل قوی بایستد. پیغمبر ما می گوید تنها آن ملتی رستگار خواهد شد و به مقام قدس و طهارت می رسد كه این مقدار جسارت در افراد ضعیف در مقابل افراد قوی وجود داشته باشد.

شما در كجای دنیا شعارهایی قویتر و نیرومندتر از این شعارها می توانید پیدا كنید؟

علی علیه السلام خطاب به فرزندش امام حسن مجتبی می فرماید: وَ لاتَكُنْ عَبْدَ غَیْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً [5] پسرك من! مبادا بنده ی دیگری باشی، خدا تو را آزاد آفریده است، این نعمت و موهبت خدادادی را قدر بدان، مبادا نعمت آزادی را از خودت سلب كنی.

بنابراین اسلام از جنبه ی شعارهای آزادی نه تنها از دیگران كم و كسر ندارد، صد درجه بالاتر، قویتر، نیرومندتر و جاندارتر شعار داده است.

تامین مبانی آزادی دراسلام

اما اسلام تنها به شعار آزادی و آزادیخواهی قناعت نكرد، مبانی آزادی را تأمین كرد. اولین مبنای آزادی خداشناسی و بندگی خداست، قولوا لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ تُفْلِحوا، اینكه هیچ قوه و نیرویی جز پرستش خدا بر وجود انسان حكومت نكند.

عامل دوم، شناسایی انسان به خود انسان است. مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.

اسلام كه آمد، نه تنها برای این آمد كه خدا را به بشر بشناساند، [همچنین برای این آمد كه بشر را به خودش بشناساند. ] بشر اگر خودش را نشناسد خدا را نمی شناسد، اگر خودش را درست نشناسد خدا را نمی تواند پرستش بكند. ای بشر! ای انسان! تو خودت را یك موجود پست خاكی ندان، خودت را در حدّ حیوانات ندان، خودت را یك موجود پست شهوانی ندان؛ خیال نكن كه تنها انگیزه ای كه در وجود تو هست جاه طلبی است، یا تنها عامل محرك وجود تو عوامل اقتصادی یا عوامل جنسی است؛ خیر، در سرشت تو یك نهاد دیگری، یك روح، یك قدس و معنویتی هست:

نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی [1] من از روح الوهیّت خودم چیزی در وجود تو دمیده ام. تو خلیفةاللّه و جانشین خدا هستی، تو برتر از این حرفها هستی. انسان را به خود انسان معرفی كرد و شناساند. و انسان تا به این معنویت خودش آگاه نشود و ارزش معنوی خودش را درك نكند نمی تواند خودش را از مادیات ببُرد و تا انسان خودش را از مادیات نبریده است محال است كه آزاد باشد. مگر انسانی كه برده ی مادیات باشد می تواند آزاد و آزادیخواه باشد؟ چنین چیزی محال است.

دلیلش تجربیات دنیاست. اسلام اعلام آزادی كرد، دیگران هم در دنیا اعلام آزادی كردند؛ شما در عمل ببینید اسلام چه موفقیتهایی پیدا كرد آنها چه موفقیتهایی پیدا كردند.

 

نمونه های آزادخواهی وآزادمردی در اسلام

 ما اگر تنها زندگی خود پیغمبر صلی الله علیه و آله را، زندگی علی بن ابی طالب علیه السلام را، حتی زندگی خلفا را تا مدتی كه روی سیره و سنت پیغمبر رفتار می كردند مقیاس قرار بدهیم می بینیم اسلام چقدر در این زمینه موفقیت داشته است و آنها چقدر ناكام بوده اند! همین حكومت پنج ساله ی علی علیه السلام حقیقتاً عجیب است. علی از باب اینكه واقعاً بنده ی خدا و از حكومت هر قوه ای غیر از خدا آزاد بود آزادیخواه و آزادیبخش بود. ما می دانیم در دوره ی حكومت علی علیه السلام عده ای بودند كه از بیعت كردن با علی تمرد كردند و حاضر نشدند با علی بیعت كنند از قبیل زید بن ثابت، اسامة بن زید و سعد بن ابی وقّاص، عده ای كه از اول با علی بیعت نكردند. البته بیعت نكردن آنها ضربه ای به حكومت علی بود به جهت اینكه اینها افراد باشخصیت و معروفی و از صحابه ی پیغمبر بودند. علی علیه السلام از نظر استقرار حكومتش خیلی هم نیازمند بود كه اینها بیایند بیعت كنند و اگر بیعت می كردند اساس حكومت علی از جنبه ی اجتماعی قوّت بیشتری پیدا می كرد. ولی علی با اینها چه كرد؟ گفت اختیار با خودشان، می خواهند بیعت بكنند می خواهند بیعت نكنند. آیا مزاحم اینها شد؟ نه. مجبورشان كرد كه حتماً باید بیعت بكنید؟ نه. سهمیه ی اینها را از بیت المال قطع كرد؟ نه. امنیت جانی اینها را از بین برد؟ نه. امنیت مالی اینها را از بین برد؟ نه. خودش حافظ جان و مال اینها شد، البته در حدودی كه مشروع بود.

از اینها بالاتر خوارج بودند. خوارج رسماً یاغی بودند، به این معنا كه حكومت علی علیه السلام را پس از اینكه با علی بیعت كرده بودند رد كردند، گفتند ما علی را قبول نداریم؛ نه تنها رد كردند، علی را تكفیر كردند، گفتند علی كافر شد؛ به موجب اینكه علی كافر شد و از دین خدا برگشت ما حكومت علی را نمی پذیریم. با اینها چه كرد؟ تا وقتی كه اینها مزاحم دیگران نمی شدند و فقط عقیده ی خودشان را اظهار و تبلیغ می كردند و به صحبت و سخن گفتن می پرداختند علی مزاحمشان نشد ولی از آن ساعتی كه از این آزادی خودشان سوء استفاده كردند، مزاحم دیگران شدند، اسباب زحمت ایجاد كردند و رسماً به عنوان یاغی از كوفه سپاه بیرون بردند برای اینكه اخلال بكنند و امنیت را بهم بزنند علی سراغ اینها آمد.

در یكی از جلسات، آن جمله های مولا در آن خطبه ی معروف را خواندم كه به مردم چگونه توصیه می كند. (این نمونه ی یك مرد آزادیخواه واقعی است. ) وقتی كه مردم می آیند در مقابلش صحبت می كنند كلمه های بزرگ بزرگ یعنی احترامات خیلی زیاد و جمله های پرطنطنه ای به كار می برند و به او با القاب مختلف خطاب می كنند. می گوید: لاتُكَلِّمونی بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ با من ساده حرف بزنید، به من بگویید علی، حداكثر به من بگویید یا امیرالمؤمنین، دیگر بیش از این حاضر نیستم برای من لقب بتراشید. با من با تعارف حرف نزنید: وَ لاتُخالِطونی بِالْمُصانَعَةِ [2]. از من تمجید نكنید، مدح نكنید، ثنا نگویید كه خدا خودش می داند من از ثنا شنیدن خوشم نمی آید. در مقابل، اگر انتقاد و اعتراضی به نظرتان می رسد به من بگویید.

در یكی از نامه هایی كه در نهج البلاغه هست سید رضی این طور نوشته است كه در جنگ جمل، زمانی كه علی علیه السلام از مدینه حركت كرد و به طرف بصره می آمد، نامه ای به مردم كوفه نوشت، آنها را دعوت كرد، در ابتدای نامه می نویسد كه من یك گذشته ای در دوره ی خلفای پیشین دارم، هرجور مردم درباره ی گذشته ی من فكر می كنند، آیا ظالم بودم یا مظلوم، یاغی بودم یا مبغیٌّ علیه، هر طور بوده فعلاً درباره ی اینها بحثی نمی كنم ولی امروز مسلمین با من بیعت كرده اند، هركس كه می خواهد به یاری من بیاید، بیاید اما من یك قید و یك شرط با او می كنم: نزد من بیاید، اگر دید خوب عمل می كنم مرا كمك بدهد و اگر دید بد عمل می كنم به من انتقاد و اعتراض كند تا من جبران كنم.

این را می گویند نمونه ی یك حكومت آزادیخواه؛ ولی چرا این گونه است؟ برای اینكه اسلام چنین دینی بود كه یك چنین افرادی تربیت كرد؛ البته افرادی مثل علی كه نمی خواهم بگویم ولی علی نمونه ی تربیت كامل اسلام بود و جامعه ی مسلمین آن روز هم همین جور ایجاب و اقتضا می كرد.

عوامل تأمین آزادی چیست؟ گفتیم یكی از عوامل این است كه انسان را به خودش بشناسانند، ارزش انسان را بالا ببرند؛ و یكی از علل ناكامیهای امروز همین است كه ارزش انسان از آنچه كه هست پایین تر آمده است و همینها نشانه و دلیل بدبختی انسانهاست.

 

عوامل سلب کننده آزادی

آزادی افراد از سه ناحیه سلب می شود. یك ناحیه، ناحیه ی افراد سلب كننده است، افرادی كه می آیند آزادی را از دیگران سلب می كنند. چرا و به چه دلیل سلب می كنند؟ چه عاملی بر وجود آنها حكومت می كند كه می آیند آزادی را سلب می كنند؟ دوم افرادِ سلب شده ی از آنهاست، یعنی افرادی كه آزادی آنها سلب می شود. آنها هم ممكن است در این جهت تأثیر داشته باشند. در آنها خصوصیتی، خصیصه ای، حالتی، وضعی است كه سبب می شود آزادی آنها از ایشان گرفته و سلب بشود. عامل سوم نظامات و تشكیلات اجتماعی و وضع و اجرای قوانین اجتماعی است.

ما باید این عوامل را یك یك بررسی بكنیم. اما عامل سلب كننده. افرادی كه می آیند آزادی دیگران را سلب و حقوق دیگران را پایمال می كنند چرا و به چه دلیل چنین می كنند؟ چرا آزادی دیگران را محترم نمی شمارند و سلب می كنند؟ دلیلش دو چیز است: یكی حس سودجویی و منفعت پرستی كه در هر فرد بشری وجود دارد، و دیگری قدرت؛ یعنی وقتی انسان در مشی و راه و روش خودش سودجو و دنبال منفعت فردی و شخصی و خودپرست بود و از طرف دیگر قدرت به دست آورد و امكانات تحصیل كرد كافی است برای اینكه آزادی دیگران را سلب و حقوق دیگران را پایمال كند.

اما عاملی كه مربوط به افرادِ آزادی سلب شده است دو چیز است: یكی یك حالت رخوت و سستی و بی تفاوتی كه در عامه ی مردم پیدا می شود، حالت باری به هر جهت، آنچه كه ما اغلب اسمش را درویش مسلكی می گذاریم؛ یك چنین حالتی در مردم پیدا می شود كه احقاق حقوق را یك امر مقدس و محترم نمی شمارند؛ یك تنبلی. عامل دوم ضعف است، یعنی گیرم افرادی احساس احقاق حقوق و تأمین آزادی در خودشان بكنند ولی وقتی كه ضعیف هستند و قدرت ندارند قهراً نمی توانند به دست آورند.

و اما عامل قوانین اجتماعی و تشكیلات اجتماعی. قوانین اجتماعی و تشكیلات اجتماعی ممكن است به گونه ای باشد كه افراد اجتماع نتوانند آزادی خودشان را تأمین كنند.

روش بازدارنده ی اسلام

اما راجع به قسمت اول، آیا از ناحیه ی سلب كننده ی آزادیها می شود كاری كرد كه او را كنترل كرد تا به آزادیها احترام بگزارد یا نه؟ اسلام در اینجا در دو جهت دخالت كرده است، یكی از ناحیه ی محدود كردن قدرت آنها و دیگر از ناحیه ی تعلیم و تربیت، و تربیت روح آنها با یك تعلیم و تربیت دینی و یك ایمان قوی، كه در این راه موفق هم بوده است؛ یعنی با ایجاد یك ایمان قوی در افراد نیرومند كه به حكم طبیعت خودشان سودجو و سودطلب هستند جلو سودجویی و سودطلبی آنها گرفته شده است.

اسلام تنها به این كار قناعت نمی كند كه به ضعیف بگوید آقای ضعیف! برو حق خودت را از قوی بگیر و قوی شو. اسلام این را می گوید، ولی حال اگر ضعیف رفت حق خودش را از قوی گرفت و قوی شد بعد این قوی چه می شود؟ خود او به جای قوی اول می آید یعنی مثل قوی اول، ظالم و ستمگر می شود. اسلام گذشته از اینكه به ضعیف می گوید قوی شو و حق خودت را بگیر، به قوی می گوید: ای قوی! در مقابل ذات پروردگار [قدرتی نیست؛ ] تو خدایی داری، آخرت و معادی داری، جزایی داری؛ این جهان حساب و كتابی دارد؛ خیال نكن كه فقط تو قوی هستی و این انسانها ضعیف، مافوق قوی قوی دیگری هست، اِنَّ اللّهَ قَویٌّ شَدیدُ العِقابِ [1]، خدای قوی و شدیدالعقاب بالاسر همه قرار گرفته است؛ همان طوری كه علی علیه السلام در فرمان خودش به مالك اشتر می نویسد: ای مالك! فَاِنَّكَ فَوْقَهُمْ من اعتراف می كنم كه تو مافوق این توده ی مردمی هستی كه من تو را والی آنها قرار دادم. بنابراین تو به موجب اینكه مافوق هستی ممكن است مغرور بشوی و ظلم و ستم بكنی اما بدان وَ والِی الْاَمْرِ عَلَیْكَ فَوْقَكَ و آن كسی كه این فرمان را به تو داد و تو را والی مصر قرار داد- كه خود من باشم- مافوق توست، من قدرت بزرگتر از تو هستم، یعنی بدان كه من متوجه كارهای تو هستم، اگر تخلف بكنی تو را مجازات می كنم. من چه؟ آیا من دیگر آن قوی و قادری هستم كه مافوق من قدرتی نیست؟ نه، وَ اللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاكَ [2] و اما خدای تبارك و تعالی مافوق آن كسی است كه مافوق توست، مافوقِ مافوق توست. مافوق تو من هستم و خدا بالاسر همه ی ماست، ما باید خدا را در نظر بگیریم.

بنابراین عامل سلب كننده ی آزادی را از چه راه می شود كنترل كرد؟ از همین راه كه وَ اللّهُ فَوْقَ مَنْ وَلّاكَ، از راه ایمان به خدای عادل، حكیم، قوی و شدیدالعقاب. راه دومش عرض كردیم محدودیت قدرتهاست كه آن را در بحث تشكیلات اجتماعی بحث می كنیم.

مبارزه ی اسلام با زبون پروری

و اما از نظر آن فردی كه آزادی او از دست رفته است [اسلام چه كرده است؟ ] متأسفانه در تعلیمات مسیحیت یعنی تعلیماتی كه از اوایل مسیحیت پیدا شده- عرض نمی كنم در تعلیمات حضرت مسیح- این زبون پروری وجود داشته است ولی در اسلام با زبون پروری مبارزه شده است. اسلام به همان درجه كه ظالم را دشمن می دارد، زبون را و آدمی كه در مقابل ظالم با اینكه قدرت دارد تسلیم است دشمن می دارد. اسلام می گوید: لایُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسّوءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلّا مَنْ ظُلِمَ [1]. اسلام می گوید كه خداوند از بدگویی و شعار دادن علیه كسی و لكّه دار كردن و بدنام نمودن دیگران خوشش نمی آید مگر در مورد كسی كه مظلوم واقع شده است. به مظلوم اجازه می دهد فریاد كند، بدگویی كند، حتی شعر بگوید، هجو كند، شعار بدهد؛ چرا؟ چون راه، راهِ احقاق حق است. علی علیه السلام می فرمود: لایَمْنَعُ الضَّیْمَ الذَّلیلُ وَ لایُدْرَكُ الْحَقُّ اِلّا بِالْجِدِّ [2]. آدم ذلیل و ضعیف هرگز نمی تواند از ظلم دفاع كند. حق را جز با جدیت و كوشش و نیرو و تصمیم نمی شود به دست آورد. ویل دورانت در كتاب تاریخ تمدن، جلد یازدهم می گوید: هیچ دینی مانند اسلام پیروان خودش را به قوّت دعوت نكرده است. البته همین طور است. دینی كه در آن جهاد و امر به معروف و نهی از منكر و «وَ اَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» [3] وجود دارد هرگز دعوت به ضعف و زبونی نمی كند. اسلام با این عامل هم كه عامل زبونی و ضعف باشد به این شكل مبارزه كرده است. نمونه هایی كه عرض كردم برای همین بود. خود پیغمبر اكرم مگر چنین نبود؟ پیغمبر اكرم- همان طوری كه درباره ی علی علیه السلام عرض كردم- درباره ی شخص خودش هم همین جور بود، كوشش می كرد كه مردم زبون و ضعیف بار نیایند. حتی وقتی احساس می كرد مردم در مقابل شخص خودش احساس زبونی می كنند، برای اینكه زبون نباشند آن زبونی را از آنها می ریخت.

مردی آمد خدمت رسول اكرم، چشمش كه به حضرت افتاد، با اینكه حضرت به اصطلاح خودش را نمی گرفت و یك دبدبه و جلالی به خودش نمی بست ولی مع ذلك آن اهمیت و عظمت و شخصیت حضرت او را گرفت، وقتی خواست با حضرت صحبت كند زبانش به لكنت افتاد، تا زبانش به لكنت افتاد فوراً پیغمبر اكرم از جا حركت كرد، آن مرد را به سینه ی خودش چسبانید، محكم در آغوشش گرفت؛ بعد گفت: ای رفیق! چرا زبانت گرفت؟ از من ترسیدی؟ چرا بترسی؟ من كه آدم ترسناكی نیستم، من پسر آن زنی هستم كه با دست خودش از بزها شیر می دوشید.

من مثل برادری از برادرهای تو هستم، نترس، با من درست صحبت كن، مرعوب من نباش. اسلام با این مرعوبیتها مبارزه می كرد.

بله، اسلام چنین دینی است كه نه تنها شعار آن شعار آزادی بوده است بلكه با عوامل زبونی و ضعف مبارزه كرده و در مقابل، عوامل آزادی و قدرت و نیرومندی را تقویت كرده است و همه ی اینها از شبی مانند چنین شبی آغاز شده است كه شخص مقدس رسول خدا از كوه حرا به زیر آمد، بعد از مدتی به او دستور داده شد: یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ. وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ [4] برخیز، به مردم اعلام خطر كن. اولین چیزی كه اعلام می كنی و به مردم می گویی عظمت خداست: خدا را به عظمت در میان مردم یاد كن، عظمت خدا را به اینها بفهمان؛ عظمت خدا را كه بفهمند دیگر غیر خدا را رها می كنند. آمد در میان مردم و گفت: قولوا لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ تُفلِحوا.

خدایا از تو می خواهیم، به حق ذات مقدست تو را قسم می دهیم، كه ما را از انواری كه در مثل چنین شبی از جهان غیب تابیده است بهره مند بفرما.

خدایا ما را به حقایق دین [ اسلام آشنا بفرما. ] [5]



::
:: مرتبط با: کتاب آزادی انسان ,
:: برچسب‌ها: نهضت آزادی بخش اسلام1 , نهضت آزادی بخش اسلام ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Foot Issues دوشنبه 16 مرداد 1396 09:53 ب.ظ
I'm curious to find out what blog platform you're working with?

I'm experiencing some small security issues with my latest site and I would like to find something
more safeguarded. Do you have any recommendations?
Foot Pain جمعه 13 مرداد 1396 11:02 ب.ظ
If some one desires expert view regarding blogging and
site-building then i propose him/her to visit this web site,
Keep up the fastidious job.
http://jennykaufusi.wordpress.com/ جمعه 13 مرداد 1396 03:54 ب.ظ
Thanks for a marvelous posting! I really enjoyed reading it, you could
be a great author.I will ensure that I bookmark your blog and will eventually come back sometime
soon. I want to encourage you to ultimately continue your great job, have a nice day!
بینش مطهر گیلان شنبه 23 شهریور 1392 12:28 ب.ظ
با سلام

ممنون از اینکه وبلاگ ما را لینک کردید.

با افتخار لینک شدید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :