تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - نهضت آزادی بخش اسلام 1«بخش اول»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
نهضت آزادی بخش اسلام 1«بخش اول»
نویسنده : دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل
تاریخ : یکشنبه 17 شهریور 1392

 

این سخنرانی در 17مهرماه 1348در حسینیه ی ارشاد ایراد شده است [1]

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین باری الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه وحافظ سرّه

و مبلّغ و رسالاته سیدنا ونبینا ومولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وآله وعلی اله الطیبین الطاهرین المعصومین

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اَلْأَغْلالَ اَلَّتِی كانَتْ عَلَیْهِم [1]....

علمای ادب در علم بدیع- كه یكی از فنون ادبیه است- اصطلاحی دارند؛ یكی از وجوه فصاحت و بلاغت و زیورهای كلام را «حسن ابتدا» می دانند و متقابلاً «حسن ختام» . مخصوصاً در قصیده كه معمولاً از اول تا به آخر در اطراف یك مطلب است، یكی از هنرهای گوینده ی قصیده این است كه سخن خودش را با چه شروع بكند، آن
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 130
اولین بیتش و اولین شعری از او كه به گوش مستمع می خورد چه باشد. در این زمینه البته مطالبی ذكر كرده اند. بعضی از قصاید را ستوده اند به حسن ابتدایی كه دارد، مثل قصیده ی معروف امرؤ القیس:
قِفا نَبْكِ مِنْ ذِكْری حبیبٍ وَ مَنْزِلٍ
بِسِقْطِ اللِّوی بَیْنَ الدَّخولِ فَحَوْمِلِ
كه [درباره ی این شعر] گفته اند: وَقَفَ وَ اسْتَوْقَفَ وَ بَكی وَ اسْتَبْكی . بعضی از قصاید را با همه ی علوّ و قدری كه دارد، از نظر حسن ابتدا، یعنی آغاز و شروع، از نظر نیك شروع شدن ستایش كرده اند كه دیگر نمی خواهم مثال برای اینها ذكر كرده باشم.
دعوتهای به مرامها و مسلكها و عقیده ها نیز همین قاعده در آنها جاری است كه با چه و از كجا شروع شده باشد، به عبارت دیگر حسن ابتدا داشته باشد. حسن ابتدا داشتن برای دعوتها یكی به این است كه آن اولین جمله ای كه دعوت كننده ابراز می دارد و به گوش مردم می رساند نماینده ی اجمالی از مجموع تعلیمات او باشد.

دیگر اینكه ساده و مفهوم باشد، رسا و بلیغ باشد. و دیگر اینكه اصولی و اساسی باشد، چون مكتبهای اعتقادی درست حكم یك درخت را دارد. همان طوری كه یك درخت، ریشه و تنه و شاخه و برگ و میوه دارد، در اینها هم یك چیز به منزله ی ریشه شمرده می شود، دیگری به منزله ی تنه شمرده می شود، دیگرها به منزله ی شاخه ها شمرده می شوند، دیگرها به منزله ی برگها و دیگرها به منزله ی میوه ها. ریشه باید در جای خود قرار بگیرد، تنه در جای خود، شاخه ها در جای خود، برگها و میوه ها در جای خود، تا اینكه این مكتب به یك صورت صحیح و اصولی بر مردم عرضه بشود؛ و الّا اگر قضیه برعكس بشود، آن كه ریشه است به جای تنه یا شاخه و برگ قرار بگیرد و آن كه برگ است جای ریشه را بگیرد، آن مكتب اعتقادی هر اندازه قوی و نیرومند باشد اثر خوبی نخواهد بخشید. حال با این مقدمه ی كوتاه و مختصر می خواهیم ببینیم دعوت اسلام از كجا و از چه شروع شد.

پیغمبر اكرم در مثل یك چنین شبانه روزی مبعوث می شود و از ناحیه ی خداوند تبارك و تعالی مأموریت می یابد. ما فعلاً بحثی درباره ی عوامل درونی و حالات معنوی ایشان كه منتهی به این بعثت شد نمی كنیم ولی این قدر می دانیم كه حالت پیغمبر اكرم در آن ایامی كه نزدیك به بعثتش بود مثل حالت یك شخص عادی نبود بلكه اساساً
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 131
داشت به افق غیب نزدیك می شد و خودش فرمود: در نزدیكیهای بعثت خودم اول زیاد خواب می دیدم، خوابهایی كه یَأْتی كَفَلَقِ الصُّبْحِ انطباق و تعبیر و وقوعش مثل صبح روشن و صادق بود، یعنی اگر در عالم رؤیا جریانی را مربوط به مكانهای دور یا زمانهای آینده می دیدم درست مثل این صبح صادق راست و صادق بود و عین آن واقع می شد. راجع به اینها فعلاً بحث نمی كنیم، این قدر می دانیم فرشته ی الهی برای اولین بار در بیداری بر آن حضرت ظاهر می شود: اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ. خَلَقَ الْاِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ. اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْاَكْرَمُ. اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ [1]. در این دستورها فقط به او می گوید بخوان؛ زبان روحش را باز می كند. رسول اكرم از كوه حرا به زیر می آید، بعد به خانه ی خدیجه می رود. حالتش عادی نیست، كأ نّه یك حالت ارتعاشی تمام بدنش را فرا گرفته است، به خدیجه می فرماید: دَثِّرینی مرا بپوشان تا استراحت كنم، همین كه می خواهد استراحت كند باز همان حالت تكرار می شود: یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ [2]. پشت سر اِقْرَأْ، یا اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ می آید. اول به او گفتند بخوان، با گفتن بخوان خوانا شد، آن خوانایی كه خدا می خواست بشود. تا رفت آرامشی پیدا كند، به او گفتند: قُمْ فَاَنْذِرْ برخیز دعوت خودت را ابلاغ كن.
دعوت پیغمبر چه بود؟ اسلام. اسلام چیست؟ یك درخت عظیم با ریشه های زیاد، تنه، شاخه های زیاد، برگهای زیاد و میوه های زیاد. پیغمبر وقتی در میان مردم آمد از كجا شروع كرد؟ فریادش را كه بلند كرد از كجا و ابتدای كارش از چه بود؟ آیا به مردم گفت: ایها الناس! دروغ نگویید؟ بله «دروغ نگویید» جزء تعلیمات اسلام است اما تعلیمات اسلام از «دروغ نگویید» شروع نشد. آیا گفت غیبت نكنید؟ خیر، از «غیبت نكنید» شروع نشد. گفت نماز بخوانید؟ زكات بدهید، انفاق كنید؟ از اینها شروع نشد. غسل جمعه بجا بیاورید؟ ناخنهایتان را بگیرید؟ از اینها شروع نشد.

اینها در درجات خیلی بعد قرار گرفته است. ببینید پیغمبر كه در میان مردم ظاهر می شود دعوتش از چه نقطه ای آغاز می شود، حسن مطلع و حسن ابتدا را ببینید! وقتی كه در میان مردم می آید فریاد می كند: ایُّهَا النّاس! قولوا لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ تُفْلِحوا معبودی جز خدا نیست، لایق پرستشی جز خدا نیست، لایق تعظیم و تكریمی جز خدا نیست. همه چیز را غیر از خدا از پیش روی خود بردارید و بگویید خدا.
كسانی كه با روش فلاسفه و متكلمین آشنا هستند می دانند؛ فلاسفه وقتی می خواهند درباره ی خدا بحث كنند، اثبات واجب و اثبات وحدت واجب می كنند از راههای مختلف. ولی اسلام جور دیگر شروع می كند: لا اله الّا اللّه. اسلام از نفی شروع می كند و به اثبات می رسد، نفی و اثباتی كه توأم با یكدیگر است. این جمله ی لا اله الّا اللّه كه همه ی حروف آن را «لام» و «الف» و «ه» تشكیل می دهد و دوازده حرف بیشتر نیست، سلب است و ایجاب (لا اله سلب است و الّا اللّه ایجاب) ، نفی است و اثبات، عصیان است و تسلیم. نیمی از آن عصیان و تمرد است، نیم دیگر تسلیم؛ نه است و آری. «نه، بلی» هم نه هم بلی. آزادی است و بندگی. قسمت اولش آزادی است، قسمت دومش بندگی و عبودیت؛ آزادی از غیر خدا و بندگیِ ذات حق، آن یگانه بندگی در میان بندگیهای دنیا كه با هیچ آزادی منافات ندارد، بندگیی كه عین آزادی است.
بشر نمی تواند آزاد مطلق باشد یعنی از حكومت هر قوه و نیرویی آزاد باشد. نه تنها بشر، هیچ موجودی جز ذات حق- كه واجب الوجود است و تحت تسلط هیچ علتی نیست، هیچ قوه ای بر او حكومت نمی كند و هیچ شرطی در وجودش اثر ندارد، حاكم علی الاطلاق است و محكوم هیچ قدرتی نیست- نمی تواند چنین باشد. غیر از ذات واجب الوجود، ما موجودی نداریم كه از هر قیدی آزاد باشد و محكوم هیچ قدرتی نباشد. بنابراین تصور امر محالی است كه بشر بگوید من از حكومت هر قدرتی آزاد هستم، چه حكومت جسمانی و چه حكومت روحی. اما جسمانی، ما همین جا كه نشسته ایم هزاران محكومیت داریم. ما محكومیم در مقابل این هوا، به این هوا نیازمند هستیم، هوا نباشد ما نیستیم. ما محكومیم به این زمین، اگر این زمین نباشد ما نیستیم. ما محكوم هستیم به اینكه به آب نیازمندیم، به نان نیازمند هستیم، هزاران نیازمندیهای بدنی داریم، ما تابع آنها هستیم. و اما نیازمندیهای روحی.

انسان موجودی است كه به اصطلاح فاعل بالقصد است؛ هر كاری كه می كند تحت تأثیر یك انگیزه ی خارج از وجود خودش می كند؛ لذتی یا دفع المی را می خواهد.

محال است كه انسان كاری را بكند و در آن كار خودش تحت تأثیر هیچ انگیزه ای از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج25، ص: 133
انگیزه های عالم نباشد، و الّا معنایش این است كه كاری را گزاف انجام بدهد. اما این انگیزه ها مختلف است. یگانه عامل معنوی و روحی كه اگر بر وجود انسان حكومت بكند حكومت او عین آزادی است و آن حكومت، دیگر برای او بردگی و اسارت و محكومیت و ذلت و سرافكندگی نیست، خداست؛ یعنی انسان بنده ی خدا باشد. لازمه ی بندگی خدا چیست؟ آیا این است كه من برده و محكوم و ممنوع باشم و مانعی جلو من باشد؟ نه، این بندگی یگانه بندگیی است كه همه ی مانعها و سدها را برمی دارد و جاذبه ی او انسان را به طرف بالا می كشاند: یا اَیُّهَا الْاِنْسانُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلی رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقیهِ [1].
بنابراین لا اله الّا اللّه- كه دعوت اسلام از اینجا شروع شد- یك دعوت مركّب است از دو جزء: سلب و ایجاب، نفی و اثبات، آزادی و بندگی، عصیان و تسلیم. نیم اول این دعوت عصیان و تمرد است و نیم دیگر تسلیم و انقیاد.
ما كلمه ی «ایمان» را زیاد شنیده ایم. از ایمان فقط جنبه ی تسلیمش را می دانیم در صورتی كه قرآن هرگز ایمانی را كه فقط تسلیم باشد و در كنار آن تسلیم عصیان و تمرد نباشد نمی پذیرد. غیر از كلمه ی لا اله الّا اللّه، در آیةالكرسی می خوانیم: لا اِكْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطّاغوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی [2]. ببینید! كفر و ایمان با همدیگر توأم شده است: آن كسی كه به طاغوت كفر و عصیان می ورزد و ایمان به خدا دارد. ایمان به خدا همیشه توأم با كفر است. یك موحد واقعی باید كافر باشد، اگر كافر نباشد نمی تواند مؤمن باشد، اما كافر به ماسوی و مؤمن به حق.
عرفای خودمان از قدیم كلمه ی لا اله الّا اللّه را همین طور تحلیل می كردند.

مخصوصاً جنبه ی نفی قضیه را فراموش نمی كردند. شاید از همه بهتر حكیم سنایی گفته است. درباره ی شهادتِ لا اله الّا اللّه می گوید:
شهادت گفتن آن باشد كه هم ز اوّل بیاشامی
همه دریای هستی را بدین حرف نهنگ آسا
نیابی خار و خاشاكی در این ره چون به فرّاشی
كمر بست و به فرق اِستاد در حرف شهادت لا
تشبیه شاعرانه ای كرده: لا به شكل یك جاروب است كه دسته ای دارد و می شود با آن جاروب كرد. می گوید در ابتدای لا اله الّا اللّه یك جاروب دستی قرار گرفته است كه اول باید خار و خاشاكها را از سر راه توحید جاروب بزنید تا موحد واقعی باشید.
این است كه تعلیمات اسلام از اینجا شروع می شود و به همین دلیل است كه اسلام توانست آزادی واقعی به مردم و بشریت بدهد. در دو جلسه ای كه من راجع به آزادی معنوی بحث می كردم یك قسمتی در این قضایا بحث كردم كه اساساً آزادی چیست؟ و دیگر اینكه آزادی بر چند قسم است: آزادی معنوی و آزادی اجتماعی، و سوم وابستگیهای این دو نوع آزادی به یكدیگر؛ یعنی آزادی معنوی بدون آزادی اجتماعی یا [عملی ] نمی شود یا كار مشكلی است، و مخصوصاً آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی امكان پذیر نیست. تا بشریت آزادی معنوی پیدا نكند نمی تواند آزادی اجتماعی داشته باشد.
در مسئله ی آزادی كه در این دو سه هفته موضوع بحث ما بود و امشب هم به مناسبت عید سعید مبعث من این بحث را به عنوان «نهضت آزادی بخش اسلام» عنوان كردم باید كاملاً توجه داشت كه آزادی و حریت را شعار قرار دادن كارِ آسانی است. امروز آزادی شعار تمام طبقات و افراد شده و اینقدر شعار قرار گرفته است كه ارزش این كلمه بكلی از میان رفته است. شعار دادن به نام آزادی كار آسانی است اما آیا با شعارِ تنها آزادی برای بشر پیدا می شود؟ به صرف اینكه ما برای آزادی شعار بدهیم بگوییم زنده باد آزادی، مرگ بر ضد آزادی، آیا با این زنده باد و مرده باد، آزادی به معنی واقعی پیدا می شود؟ نه تنها با شعار، آیا با هر تعلیم و تربیتی می شود آزادی را برای بشر تأمین كرد؟ اعلامیه ی جهانی حقوق بشر این جور خیال می كند، می گوید سرمنشأ تمام فسادها، خونریزیها، فسادها، ظلمها و استبدادها این است كه افراد بشر به آزادی یكدیگر احترام نمی گزارند. می گوییم بسیار خوب، حال چكار بكنیم كه افراد بشر به آزادی یكدیگر احترام بگزارند؟ یك فرمول خیلی ساده ای پیشنهاد می كند، می گوید از اول به 52افراد بشر این جور تعلیم و [آنها را این گونه ] تربیت كنید، مرتب بگویید به آزادی یكدیگر احترام بگزارید، دیگر بعد به آزادی همدیگر احترام می گزارند. مگر چنین چیزی ممكن است؟ !
عیناً همان داستان معروف تربیت گربه و آن پادشاه و وزیر را به یاد می آورد كه پادشاهی با وزیر خودش همیشه بحث داشت درباره ی اینكه عامل تربیت چقدر در روح مردم مؤثر است. وزیر می گفت: بعضی از افراد را نمی شود تربیت كرد، او می گفت: خیر، همه را می شود تربیت كرد. تا اینكه برای آنكه وزیر را محكوم كند دستور داد گربه ای را تعلیم و تربیت كردند. وقتی سر سفره می آمد شمعی به دست او می دادند. گربه ی گرسنه در مقابل غذا می نشست، آن بوی غذا هم به شامّه اش می رسید، مع ذلك تكان نمی خورد، این شمع را به دست می گرفت تا وقتی كه حاضرین سر سفره غذایشان را می خوردند. بعد كه گربه را خوب تربیت كرد وزیر را طلب كرد. وزیر آمد. او را در سر یك سفره نشاند در حالی كه گربه شمع را در دستش گرفته بود. وزیر در عین حال روی حرف خودش اصرار می ورزید، گفت گول این عمل را نباید خورد، گربه گربه است، گربه مادامی كه گربه است هرگز تربیت نمی پذیرد و نمی شود به این تربیت او اعتماد كرد. تا در جلسه ی دیگر سر سفره حاضر شد. ولی وزیر با خودش چند تا موش آورده بود، یعنی همان شكار گربه، همان چیزی كه گربه عاشق اوست و نه تنها گوشتش را دوست دارد مثل گوشتهایی كه سر سفره است، بلكه اصلاً به او عشق می ورزد و لهذا وقتی كه موش را می گیرد مدتی با آن ور می رود و بازی می كند، سر جنازه ی او رقص و خوشحالی می كند. شكار و صیدش است؛ غیر از مسئله ی خوراك مسئله ی دیگری مطرح است. این دفعه كه گربه را سر سفره آوردند و شمع به دستش دادند، در وسط كار یكمرتبه وزیر موشها را رها كرد وسط سفره. چشم گربه كه به موشها افتاد شمع را انداخت و شروع كرد به دویدن دنبال موشها. وزیر گفت: نگفتم؟


::
:: مرتبط با: کتاب آزادی انسان ,
:: برچسب‌ها: نهضت آزادی بخش اسلام 1 , نهضت آزادی بخش اسلام ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain شنبه 18 شهریور 1396 05:46 ب.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you penning
this post plus the rest of the site is extremely good.
Can you have an operation to make you taller? جمعه 13 مرداد 1396 02:45 ب.ظ
Hi there mates, pleasant article and nice arguments commented here, I am in fact enjoying
by these.
lavernesanmarco.wordpress.com جمعه 13 مرداد 1396 12:44 ب.ظ
Good day! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :