تبلیغات
دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل - آزادی معنوی «بخش اول»
بهترین راه ترویج افکار مطهری چیست؟





جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.
 
آزادی معنوی «بخش اول»
نویسنده : دبیرخانه بینش مطهر استان اردبیل
تاریخ : پنجشنبه 14 شهریور 1392
آزادی معنوی در اسلام

چکیده

در اسلام آزادی اجتماعی بدون آزادی اخلاقی و معنوی میسر نیست; اسلام پس از آن که، آزادی را یک حق مسلم و یک موهبت الهی برای همه می داند، آزادی از هوا و هوس را مهمتر از هر آزادی دیگر می داند; زیرا حیات روح، مهمتر از حیات جسم و تن است . پیامبران نیز منادیان آزادی از اسارتهای درون و بیرون هستند و با آمدن آنان غل و زنجیرهای زمین گیر کننده از گردن آدمی برداشته می شود، استعدادهایش شکوفا و به سوی کمال و معنویت پیش می رود .

این مقاله، مبنای آزادی معنوی را اعتقاد به توحید، نبوت، معاد و کرامت انسانی شمرده و توحید را مبنای تخلق به اخلاق الله می داند . بر اساس آموزه های وحیانی، انسان موحد تن به عبودیت غیر نمی دهد و هیچ گاه برده و اسیر دیگران نمی شود و در همه حال سعی دارد خود را از بند طواغیت درون و بیرون برهاند، اما در برابر این آموزه های انسان ساز، انسان شناسی غربی، جوهره و ماهیت انسان را، استعدادها و غرایز دنیوی او دانسته و حتی عقلانیت و تجربه را دو ابزار برای رسیدن به خواسته ها و امیال آنان می شمارد و نتیجه این روند جز آزادی مطلق و غریزه محوری نمی تواند باشد .....


چکیده

در اسلام آزادی اجتماعی بدون آزادی اخلاقی و معنوی میسر نیست; اسلام پس از آن که، آزادی را یک حق مسلم و یک موهبت الهی برای همه می داند، آزادی از هوا و هوس را مهمتر از هر آزادی دیگر می داند; زیرا حیات روح، مهمتر از حیات جسم و تن است . پیامبران نیز منادیان آزادی از اسارتهای درون و بیرون هستند و با آمدن آنان غل و زنجیرهای زمین گیر کننده از گردن آدمی برداشته می شود، استعدادهایش شکوفا و به سوی کمال و معنویت پیش می رود .

این مقاله، مبنای آزادی معنوی را اعتقاد به توحید، نبوت، معاد و کرامت انسانی شمرده و توحید را مبنای تخلق به اخلاق الله می داند . بر اساس آموزه های وحیانی، انسان موحد تن به عبودیت غیر نمی دهد و هیچ گاه برده و اسیر دیگران نمی شود و در همه حال سعی دارد خود را از بند طواغیت درون و بیرون برهاند، اما در برابر این آموزه های انسان ساز، انسان شناسی غربی، جوهره و ماهیت انسان را، استعدادها و غرایز دنیوی او دانسته و حتی عقلانیت و تجربه را دو ابزار برای رسیدن به خواسته ها و امیال آنان می شمارد و نتیجه این روند جز آزادی مطلق و غریزه محوری نمی تواند باشد .

آزادی معنوی، اهمیت و جایگاه آن در اسلام

آزادی معنوی آن است که انسان، قوا و غریزه های خود را مهار کند و در بند غضب، حرص، طمع، جاه طلبی و افزون خواهی نباشد . انسانی آزاد است که بتواند بر قوای خود مسلط باشد و اسیر بتهای درونی خود نشود . این آزادی از مقدسترین نوع آزادی و هدف مهم انبیاست . در حقیقت آزادی معنوی، نوع خاصی از آزادی است و در واقع آزادی انسان از قید و اسارت خویشتن می باشد . اساسا انسان یک موجود مرکب و دارای قوا و غرایز گوناگونی است; در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست; انسان، شهوت، جاه طلبی و افزون طلبی و در مقابل، عقل، فطرت و وجدان اخلاقی دارد . انسان از نظر معنا، باطن و از نظر روح خود ممکن است آزاد و یا برده و بنده باشد; یعنی، ممکن است انسان بنده حرص، اسیر شهوت، خشم و افزون طلبی خودش باشد و یا از همه اینها آزاد باشد . با این بیان، واضح است که بزرگترین برنامه انبیا، «آزادی معنوی » می باشد، تا انسان از بند همه اسارتهای نفسانی آزاد و متخلق به اخلاق الهی گردد، در حقیقت وارهیدن از هواهای نفسانی زمینه اتصاف به اخلاق فاضله را فراهم می آورد .

یکی از نقاط تمایز آزادی در فرهنگ اسلامی، تاکید بر آزادی معنوی و آزادی درونی در کنار آزادی اجتماعی است; حتی آزادی معنوی در شیوه تلقی و رفتار مسلمانان در باب آزادی اجتماعی و اهداف انسانی در رسیدن به کمال و حفاظت از حقوق جامعه و پایمال نشدن آن حقوق، تاثیر خواهد داشت . به همین جهت باید نسبت میان آزادی معنوی و آزادی اجتماعی را آشکار کرد و جایگاه هر کدام را شرح داد .

انسان همان طور که از نظر اجتماعی ممکن است اسیر قدرتمندان و زورگویان باشد و در زندان مستبدان نتواند اندیشه خود را شکوفا کند یا سخن خود را بگوید یا اراده خود را اعمال نماید، ممکن است اسیر شهوت، خشم، آز و کینه درونی هم باشد . در حالی که آزادیهای اجتماعی، انسان را از ناحیه دیگران رهایی می بخشد و سلب اختیار، موانع رشد و تکامل بیرونی را برطرف می کند، آزادی درونی نیز موانع درونی او را برطرف می نماید . انسان ممکن است از درون و یا بیرون به بند کشیده شود . فیلسوفان و متفکران اجتماعی عموما به آزادی اجتماعی و آزادی بیرونی اهمیت داده اند و از آزادی انسان از قوا و قدرتهای درونی کمتر سخن گفته اند . متفکران غربی درباره آزادی، سخن بسیار گفته اند و همواره بر آزادی انسان از موانع بیرونی تاکید کرده اند، در حالی که اگر آزادی درونی نباشد آزادی بیرونی هم به معنای صحیح و کامل آن هیچ گاه تحقق پیدا نخواهد کرد .

شهیدمطهری در این باره می نویسد:

«آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست . درد امروز جامعه بشری از آن جهت است که بدون آزادی معنوی به سراغ آزادی اجتماعی می رود . تا آزادی معنوی را در جامعه کمال ندهیم، آزادی اجتماعی تضمین بخش نیست; آزادی معنوی تنها از طریق نبوت انبیا، دین، ایمان و ارزشهای اخلاقی حاصل می گردد . انبیا معتقد به هر دو آزادی بوده اند .

این جمله قرآن شریف در سوره آل عمران آیه 64 که می فرماید:

«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله »

بگو ای اهل کتاب بیایید بر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا، به خدایی نگیرد .

ناظر به هر دو جهت است; زیرا اولا، پرستش خدای یگانه را مطرح می سازد و ثانیا، قبول نکردن اربابی و آقایی هر کس جز خدا را تاکید می کند .» (2)

ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد . بشری که اسیر شهوت، خشم، غضب، حرص و آز است، چگونه می تواند حقوق دیگران را محترم بشمارد؟ ممکن است قوانین، او را نسبت به احترام به افراد ملت محکوم کند، اما تجربه نشان داده که او نمی تواند حامی و مدافع حقوق دیگران باشد; او نمی تواند حقوق مردم خارج از کشور خود را محترم بشمارد . بشر برده حرص، آز، شهوت و خشم، چگونه می تواند آزادی اجتماعی را پاسدار باشد و به حریم دیگران تجاوز نکند؟ چگونه می توان تضمین کرد که با لطایف الحیل حقوق مردم را پایمال نکند؟ گاهی در لباس دین و گاهی با علم و حقوق بشر مردم را اسیر خود می سازد و اسم آن را دفاع از آزادی می گذارد . جامعه هایی که بردگی را لغو کردند، آیا واقعا بردگی از این جامعه ها رخت بربست یا چون دیگر بردگی برای آنها منافع گذشته را نداشت و می توانستند با شکل جدیدی دیگران را استثمار کنند ظاهرا بردگی را تغییر دادند؟ بشر چون سودطلب است، از هر وسیله ای برای نفع خود استفاده می کند; اگر نتواند از راهی سود به دست آورد، در جستجوی راه دیگر و شیوه جدیدتری می رود .

به این دلیل است که در ادیان الهی به هر دو جنبه اشاره شده و اتفاقا بر آزادی معنوی و درونی بیشتر تاکید شده است . در این راستا در مرحله نخست، تعبیرات مختلفی آمده است که انسان باید شخصیت خود را درک کند و موقعیت خود را بشناسد و بداند که هیچ گاه برده و اسیر دیگران آفریده نشده است . امیرمؤمنان در جمله ای می فرماید:

«لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا .» (3)

یعنی: بنده دیگران مباش که خدا تو را آزاد قرار داده است .

و یا در روایتی امام صادق علیه السلام فرموده است:

«ان الله تبارک و تعالی فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلا .» (4)

یعنی: خداوند اختیار تمام کارهای مؤمن را به خودش واگذار کرده ولی اختیار خوار کردن خویش را به او نداده است .

امام علی علیه السلام نیز در این زمینه می فرماید:

«اکرم نفسک عن کل دنیة و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا .» (5)

یعنی: از کرامت نفس خود محافظت فرما و از هر زبونی و پستی پرهیز کن، هر چند آن پستی وسیله رسیدن به خواسته ها باشد; زیرا در برابر آنچه از سرمایه شرافت و کرامت نفس خود می دهی، چیزی به دست نخواهی آورد; بنده دیگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است .

از جنبه دیگر، در این تعلیم احاطه بر نفس و کنترل بر غریزه ها، آزادی و رهایی از بند عبودیت شهوات شمرده شده است .

در روایتی آمده است:

«من ترک الشهوات کان حرا .» (6)

یعنی: کسی که از شهوات خود را بازداشت آزاد است .

یا در جایی دیگر آمده است: رهایی و کنار زدن شهوات مایه آزادی است . (7)

قرآن کسی که خود را اسیر هوا و هوسها کند، بنده می شمارد و در آیه 23 سوره جاثیه می فرماید:

«ا فرایت من اتخذ الهه هواه »

یعنی: آیا دیدی آن کس را که هوا و هوسهای خود را خدای خود گرفت .

اهمیت این آزادی آنچنان است که قرآن کریم یکی از هدفهای بعثت پیامبران را رهایی انسان از بند و زنجیرهایی می داند که بر وجود او سنگینی می کند . از این رو، در آیه 157 سوره اعراف می فرماید:

«و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم »

یعنی: بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر گردن آنهاست برمی دارد .

بنابراین، نمی توان این آزادی را دست کم گرفت و اهمیت آن را در سلامت فرد، جامعه و تضمین اهداف اجتماعی اسلام، کوچک شمرد .

آزادی معنوی در قرآن و روایات

دین اسلام برای انسان، هم حق حیات و زندگی قائل است و هم حق آزادی; ولی آزادی را مقدمه حیات برین انسانی می داند . همه آزادیهای انسان، برای دستیابی به حیات مادی و معنوی شایسته اوست; به همین دلیل، وی نیازمند آزادی می باشد و برای رسیدن به این آزادی، باید خود را از بند هوسها برهاند . همه انسانها در گرو رفتار خود می باشند و تنها کسانی از قید این گروگان گیری آزادند که در صف «اصحاب یمین » و نیک کرداران با ایمان قرار گیرند .

«کل نفس بما کسبت رهینة ا الا اصحاب الیمین » (8)

اکنون باید دید که «اصحاب یمین » چگونه خود را از این وامداری رهانیده اند .

پاسخ این سؤال را می توان در سخن پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله در آخرین جمعه ماه شعبان یافت که خطاب به مردم فرمودند:

«ان انفسکم مرهونة باعمالکم ففکوها باستغفارکم .» (9)

یعنی: (ای انسانها!) جانهای شما در بند اعمالتان است; پس جانهای خود را به وسیله طلب آمرزش از خدا، آزاد سازید .

از این رو، آزادی حقیقی انسان در این است که با استغفار، خود را از بند گناهان گذشته آزاد سازد و با ایمان و عمل صالح، در زمره «اصحاب یمین » در آید . این آزادی معنوی است که می تواند مقدمه حیات اصیل انسانی باشد; و «فک رقبه » (10) و آزادسازی حقیقی انسان، همین است .

اسلام، برای انسانها بیان نموده که دارای دو حق حیات و آزادی اند، ولی این نکته را نیز فهمانده است که حیات روح، مهمتر از حیات جسم و تن می باشد و آزادی معنوی و درونی، برتر از آزادی بیرونی و اجتماعی، و سبب و منشا آن است .

روح انسان، وقتی زنده است که از بردگی شهوت و غضب برهد و عبد و پرستشگر هوایش نباشد . اگر انسان بگوید: «هر چه می خواهم، می کنم » ، «هر جا بخواهم، می روم » ، «هر چه دوست دارم، می خورم » ، «هر گونه که میل داشته باشم، زندگی می کنم و هیچ قید و بندی ندارم » ، چنین شخصی، روح و جان خود را برده و اسیر شهوت قرار داده و فطرت خود را زنده به گور کرده است، چنان که خدای متعال می فرماید: «قد خاب من دساها» (11) و در حقیقت، حیات انسانی خود را از دست داده است و در زمره مردگان درآمده و «میت الاحیاء» (12) گشته است .

به همین دلیل، قرآن کریم، مؤمنان را زنده می داند و کافران را مرده معرفی می نماید . در سوره مبارکه «یس » چنین می فرماید:

«ان هو الا ذکر و قرآن مبین ا لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین » (13)

در این آیه کریمه، خدای سبحان بین انسان زنده و فرد کافر، تفاوت قائل شده و می فرماید: قرآن برای انذار و بیم دادن به زندگان نازل شده و برای کافران، سبب اتمام حجت است . این سخن بدان معناست که انسانها دو گروهند; برخی زنده اند و انذار می پذیرند و برخی که انذار نمی پذیرند، کافرند . از این تقابل، روشن می شود که مؤمنان انذار پذیرند و کافران انذارناپذیر و مرده اند; زیرا حیات انسانی انسان، به فطرت توحیدی اوست و اگر این فطرت توحیدی در زیر خاک طبیعت، شهوت و غضب مدفون شود، انسان، حیات انسانی اش را از دست می دهد و می میرد; اگر چه از حیات حیوانی و طبیعی بهره مند است . به همین دلیل، خدای سبحان درباره سیاه قلبان کافر، به پیامبرگرامی خود می فرماید:

«و ما انت بمسمع من فی القبور» (14) «انک لا تسمع الموتی و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین ا و ما انت بهادی العمی عن ضلالتهم ان تسمع الا من یؤمن بآیاتنا فهم مسلمون » (15)

یعنی: تو نمی توانی اهل قبور را شنوا کنی; تو نمی توانی مردگان را شنوا کنی! تو نمی توانی کران را که از گفتارت روی می گردانند شنوا کنی و تو نمی توانی کوران را از ضلالت، به سوی نور هدایت کنی; تو فقط می توانی مؤمنان به آیات ما را به حق و حقیقت شنوا کنی و ایشانند که تسلیم امرند .

آنچه از قرآن کریم درباره عبادت انسانها بر می آید، این است که کاملترین و برجسته ترین وصف برای انسان، همان است که او، بنده خداوند باشد; زیرا انسان و سایر موجودات، مخلوق خدایند و هر موجود مخلوقی، عبد خالق خود می باشد و عقل به این بودیت حکم می کند; خداوند، وقتی می خواهد عبادت الهی را در قرآن طرح کند، براهین عقلی بر آن اقامه می کند و خطابش به «اولی الالباب » و «ذوی العقول » است . قرآن کریم کسانی را که از عبادت خداوند سرباز می زنند، «سفیه » می داند:

«و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه » (16)

عقل، حکم می کند که هر مخلوقی، باید مطیع خالق خود باشد و هر معلولی، مطیع علتش . کمال هر موجودی، در این است که از نظام تکوین پیروی کند و چون از این مسیر و هدف آن اطلاع کاملی ندارد، خداوند باید او را راهنمایی کند . انسان، با پدیده های جهان در ارتباط است، ولی درباره حقیقت خود، حقیقت جهان و نیز درباره کیفیت ارتباط انسان با جهان، آگاهی زیادی ندارد و همین امر، ضرورت راهنمایی از سوی خدای دانا و عالم مطلق را مشخص می سازد .

اگر انسان، خالقیت خداوند را دریافت و آگاهی او از همه شؤون زندگی و هستی انسان و جهان را پذیرفت و در عمل نیز عبد مطیع خداوند بود، آنگاه به بهترین کمال خود می رسد . از این رو، خدای سبحان، مهمترین کمالی را که در قرآن مطرح می فرماید، همین عبودیت انسانی است . قرآن کریم، هم اسرا و عروج انسان کامل را بر اساس عبودیت او می داند: «سبحان الذی اسری بعبده » (17) و هم نزول وحی و کتاب الهی را بر مدار عبودیت وی یاد می کند: «الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتاب » (18) ; «فاوحی الی عبده ما اوحی » (19) و علاوه بر شریعت و علوم ظاهر، خدای سبحان، پیامبری مانند خضر علیه السلام را که از «علم لدنی » طرفی بسته و بر اساس «باطن » حکم ولایی می کند، عبدی می داند که به وسیله عبودیتش به این مقام رسیده است: «فوجدا عبدا من عبادنا» (20)

بنابراین، اگر انسانی خضر راه می شود و اگر انسان مقربی، خاتم پیامبران الهی می گردد، همگی به دلیل عبودیت و بندگی خداوند است .

عبودیت انسان برای خداوند، او را نسبت به غیر خداوند آزاد می سازد و پس از آن، هرگز برده و بنده درون و بیرون خود نخواهد بود . فطرت توحیدی انسان، دو چیز را فتوا می دهد: یکی بنده خدا بودن و دیگری آزاد از غیر او گشتن; زیرا اگر انسان، عبد محض خالق خود باشد و عبودیت خویش را به خداوند اختصاص دهد، بی شک زمینه ای برای عبودیت و بندگی غیرخدا نمی ماند و اگر انسان، خداوند را به بزرگی و عظمتش دریافت، همه چیز برای او کوچک و بی مقدار می شود; چنان که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه متقین می فرماید:

«عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم .» (21)

یعنی: خالق، به عظمتش در جانهای متقین جلوه گر می شود و در نتیجه، هر چه غیر خداست، در چشمان آنان کوچک می گردد .

امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به فرزندش امام مجتبی علیه السلام می فرماید:

«و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا .» (22)

یعنی: بنده جز خدا مباش; زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است .

و به همین دلیل، امام علی علیه السلام، عزت و افتخار خویش را در عبودیت برای او می بیند:

«الهی کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا . (23) »

یعنی: خدایا! مرا این بزرگواری بس است که بنده توام و این افتخار مرا بس که تو پروردگار منی .

توحید کامل آن است که انسان تنها خدا را مطاع، قبله، جهت حرکت و ایده آل خود قرار دهد و هر مطاع و قبله دیگر را طرد کند، چنان که ابراهیم علیه السلام فرمود:

«وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین » (24)

خداوند به بالاترین اسوه اخلاقی بشر حضرت محمد صلی الله علیه و آله چنین تعلیم می دهد:

«قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین » (25)

این آیه برای همه ابعاد زندگی رهنمود دارد و می آموزد که تمام تلاشها از جمله اعمال اخلاقی باید جهت الهی داشته باشند . «خداشناسی و توحید چنان که پایه دین است (اول الدین معرفته)، سنگ اول انسانیت و اخلاق نیز هست و انسانیت بدون آن معنی ندارد .» (26) این شناخت پشتوانه همه مفاهیم و ارزشهای اخلاقی است و اخلاق منهای آن مثل اسکناس بی پشتوانه است . (27)

توحید، مبنای تخلق به اخلاق الله است که «تخلقوا باخلاق الله .» به آن اشاره دارد . قرآن از این اخلاق الهی و توحیدی به صبغه خدایی تعبیر می کند:

«صبغة الله و من احسن من الله صبغة » (28)

این صبغه، حیات فردی و اجتماعی مسلمان را در برگرفته و هیچ رفتاری بی توجه به مبدا، کمال نیست . (29)



::
:: مرتبط با:
:: برچسب‌ها: آزادی معنوی , آزادی معنوی در قرآن و روایات ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you have an operation to make you taller? پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:14 ب.ظ
Hi there! Quick question that's completely off topic.
Do you know how to make your site mobile friendly? My web site looks weird when viewing from my iphone
4. I'm trying to find a theme or plugin that might be able to resolve this problem.
If you have any suggestions, please share. Thank you!
Foot Pain سه شنبه 17 مرداد 1396 01:14 ق.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so
much about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you could do with some pics to drive the message home a bit, but instead
of that, this is magnificent blog. An excellent read. I'll definitely be
back.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :